شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

344

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

چون از تاتار در امان نبود رضىّ الملك را بجاى خود گذاشت ، ولى پس از آنكه تاتار را در پروان شكست داد و بغزنين بازگشت از رضىّ الملك حساب كشيد و اموالى را كه بدست او تلف شده بود مطالبه كرد ، و او را فشردند تا ببدترين حالى مرد . 106 / 5 قسراق ، اين اسم محلّ ترديد است و بدين صورت گويا صحيح نباشد . اين كلمه را در 121 / 16 قولى ، و در 237 / 7 قرلق چاپ كرده‌ام ( همه جا بمتابعت اصل ) . در چاپ هوداس و بتبع آن در چاپ مصر همه جا قزلق چاپ شده است ؛ در ب م به ترتيب تزلق ، قولق ، قرلق دارد . رأى دو نفر از دانشمندان ترك و دوستان نگارنده ( آقاى دكتر عدنان ارزى و آقاى دكتر فاروق سومر ) اينست كه قرلق صحيح است . بكتاب ديوان لغات التّرك كاشغرى نگاه كردم مىگويد قرلق قومى از ترك باديه نشين هستند كه با غزان تفاوت دارند ولى ايشان نيز از تركمانان‌اند ؛ نيز گويد قسراق بمعنى ماديان جوان است و در زبان غزان مطلق ماديان ( ج 1 ص 393 و 394 ) . اين نيز تأييد مىكند كه قرلق صحيح باشد . كلمهء خلّخ و قرلخ كه بعنوان نام قومى از تركان در فارسى به كار مىرود نيز از همين لفظ مأخوذ است و به صورت خرلخ نيز آمده . 107 / 10 أتراك ، مراد تركان خوارزمى است ؛ 108 / 5 و 6 ديده شود . 107 / 16 غربا ، مراد مردم غير خوارزمى مخصوصا اهل غزنين است كه در ابتداى اين باب نام برده است . 110 / 5 چهارشنبه ، مطابق است با جدول مطابقهء سالهاى هجرى و ميلادى ووستنفلد كه اوّل شوّال اين سال را چهارشنبه هجدهم نوامبر سال 1221 ضبط