شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

333

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

او را گفت « اى بو سعيد ، مرا در رنج پروردند و ترا در راحت ، تو شادى مىكن تا من غم مىخورم و تو تنعّم مىكن تا من مجاهده مىكنم » ؛ الحمد للّه كه هر دو كار او مىكنيم ، صدر عالى شهاب الملّة و الدّين را پيش تخت نگاه مىبايد داشت تا ما سر سجّاده نگاه داريم » . ثانيا در لباب الألباب بمناسبت اشخاص مختلف نام از او برده است ( ج 1 ص 233 و 236 و 239 و 278 ) ، از آن جمله اشعار فريد الدّين جاجرمى را در مدح او ، و باز قصيدهء شمس الدّين محمّد زابى را در ثناى او ، و مكاتبهء منظوم جلال الدّين خوارى را با او كه در ضمن آن اين ابيات بوده است : آنكه دو صد آفتاب پرتو او شد * بهر خدا چون به دو شهاب نويسند از صدقات علوم اوست كه او را * در همه فن صاحب النّصاب نويسند از سطوات بيان اوست كه بر خصم * در جدل شرع شير غاب نويسند وجه معيشت نبشته‌اند مرا ليك * چون خط تشنه كه بر سراب نويسند يا بفراغت جواب من بنويسى * يا نه ، بفرماى تا جواب نويسند اكثر مطالبى كه در اين تعليقه نقل شد در كتاب تركستان بارتلد هم حكايت شده است و همان كتاب ( ترجمهء انگليسى مينورسكى ) راهنماى بنده بوده است . دو نفر ديگر با لقب شهاب الدّين جزء رجال دربار خوارزمشاهيان نام برده شده‌اند ( بلكه سه نفر ) كه هيچ يك ارتباطى با اين شهاب الدّين خيوقى فقيه ندارد ( مگر شايد سوّمى آنها ؟ ) : حاجب كبير شهاب الدّين مسعود خوارزمى مذكور در حوادث سالهاى 582 و 596 در زمان تكش ( جهانگشاى ج 2 ص 23 و 45 ) ؛ شهاب الدّين مسعود پسر نظام الملك هروى كه بقول نسوى به سمت ناظر و پيشكار سراى