شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

334

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

جلال الدّين خوارزمشاه تعيين شد ( به 193 ح رجوع شود ) ؛ و يك نفر شهاب الدّين مسعود وكيل در خوازمشاه از قبل از سنهء 590 هجرى ، كه برهان الدّين مطرّزى قطعه‌اى به عربى به او خطاب كرده است ( بدائع الملح تأليف صدر الأفاضل مجد الدّين طرائفى خوارزمى كه در 590 تأليف شده است و نسخه‌اى از ان مورّخ 592 با اجازه‌اى بخطّ مؤلّف دو كتبخانهء لاله‌لى بشمارهء 291 محفوظ است ، ورق 59 ب ديده شود ) ؛ احتمال اينكه اين آخرى همان خيوقى مذكور باشد هست ، ولى نام آن فقيه نمىدانيم مسعود بوده است يا نه . 73 / 9 گروهى انبوه از مردم خوارزم ، يكى از رجال سرشناس كه تا سال 616 در خوارزم بودند و در اين سال بمناسبت نزديك شدن تاتار فرار كردند و به نسا رفتند المطهّر بن سديد النوزكائى بود كه ياقوت او را در خوارزم ديده بود ( معجم البلدان ج 4 ص 822 ، ذيل لفظ نوزكاث ) . 74 / 7 عماد الدّين محمّد بن عمر بن حمزه ، از افراد اين خاندان فرمانروايان نسا چند نفر در تواريخ و همين كتاب نام برده شده‌اند : يكى عماد الدّين حمزهء اوّل است كه او را زكريّاى قزوينى در آثار البلاد نام برده است و گفته ( چاپ ووستنفلد ص 311 و چاپ بيروت ص 465 ) : رئيس نسا بود و رباطى بسيار بزرگ در بيرون نسا در ميان باغات بنا كرده بود كه در هيچ يك از بلاد در بزرگى ساختمان و كثرت خير رباطى مانند آن نيست . از قول او نقل كرده‌اند كه گفت « مىخواستم بنائى و جائى از براى اهل خير بسازم و متردّد بودم كه آن بنا مدرسه‌اى باشد يا خانقاهى ، تا آنكه در خواب ديدم كسى به من مىگويد هر كس كه خداوند وى را جان داده باشد تو به او خير برسان » . پس بناى عظيمى بر پا