شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

319

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

خلع و عزل صاحب ( - ملك ) زوزن مؤيّد الملك آنجا ابتدا با عنوان وزارت متصدّى جمع‌آورى خراج گرديد ( مستوفى ) ، و بعد از انكه نصرة الدّين را از ميان برد و پس از خدمتگزاريها به رتبهء ملكى ارتقا يافت . 41 / 8 إتّق شرّ من . . . ، رجوع شود به كليله و دمنهء نصر اللّه منشى تصحيح و توضيح مينوى ص 405 حاشيه بر سطر 4 و نفثة المصدور زيدرى چاپ يزدگردى ص 82 . 41 / 14 ملك خطاب كرد ، لقبها در دستگاه خوارزمشاهيان درجات و مراتب داشته است . چنان كه در 132 / 18 و مابعد گويد غياث الدّين پسر خوارزمشاه « از ضرورت اسكات اتراك مىكرد ، ولى بر سكوت نمىافزود ، و اگر يكى از اتراك در طلب الحاح مىكرد در لقب او چيزى زياده مىكرد - اگر امير بودى در لقب ملك مىافزود ، و اگر ملك بودى به خان خطاب مىفرمود . معلوم مىشود تنزّل لقب « خان » از همان زمانها شروع شده بوده است . نيز تعليقه بر 133 / 1 ديده شود . 43 / 5 طوق و ساخت و سر افسار ، مراد همهء لوازم مال سوارى از آلات و ساز و برگى است كه بر سر و گردن آن مىبندند ، زين و يراق و ستام و لگام و دهنه و امثال آن ؛ 179 / 13 و 199 / 11 نيز ديده شود . در زين الأخبار گرديزى ( ص 66 چاپ طهران ) در ملاقات قدر خان با سلطان محمود آمده است كه از جملهء هداياى سلطان به او « اسپان گرانبها با ستامهاى زرّين و بعصاى مرصّع بجواهر » بود ؛ و در ترجمهء يمينى ( چاپ طهران 221 ) گويد « در جملهء تحف و مبارّكه به دو فرستاد ( يعنى شمس المعالى قابوس از براى منتصر سامانى ) ده سر اسپان تازى