شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

316

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

بعضى از عبارات عنوان و متن آن نقل مىشود : « در شهور سنهء احدى و عشرين و ستّمائة كه اطراف فارس مستقرّ سرير سلطنت بود خداوند خواجه كريم الشّرق عزّ نصره جهت اتمام وصلتى كه با ملك نصرة الدين هزار اسپ در ميان بود نامزد لرستان شد ، و آنجا سخن مصالح و مفاسد مصالحت و مكاوحت حضرت خلافت مجّدها اللّه خواست رفت ، و در آن باب استخارتى جست ، چون عقد وصلت تمام شد و درگاه خلافت [ را ] جانب صلح راجح نمود رسولان نامزد بغداد گشتند ، در اين بندگى اين احوال به حضرت جلّت باز نمود : . . . چون بندگان به حكم فرمان روى بدين جهت آوردند مجارى امور بر اطّراد [ بر وفق ] مراد يافتند منزل به منزل كه ايشان را اتّفاق نزول مىافتاد مستحفظان قلاع و متصرّفان نواحى و عمّال ولايات چون مىدانستند كه اين جماعت بندگان دولت قاهره‌اند و بتمشيت مهمّاتى نازك مىروند شرط استقبال بجاى مىآوردند تا كار بمداخلت در ولايت ملك نصرة الدين هزار اسپ كه او در بندگى دولت قاهره راسخ اعتقادترين اين ملوك است رسيد ، بهر مرحله‌اى از آن نواحى حجّاب و نوّاب او مىرسيدند و در هر منزلى عجالة الوقتى مىرسانيد ، و چون بيك منزلى سوسن كه نشيمن اوست فرو آمدند ملك معظّم كه ولىّ عهد است و بعد ازو قايم مقام او خواهد بود با جملهء برادران و عم‌زادگان پذيره شد . . . در اين يك دو فرسنگ مسافت جز ذكر الطاف و كراماتى كه راى انور در باب اين خاندان . . . [ و ] اين مملكت از دودمان سلطنت خدايگانى يافته‌اند خواهد فرمود و انعام و اكرامى كه ارزانى خواهد داشت نرفت ، و الّا حكايتى مرموز از معنى شرفى كه ايشان را از اين وصلت همايون حاصل خواهد شد بر زبان نگذشت . . . روز ديگر چون اوامر أعلى