شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

317

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

أعلاه اللّه كه كمتر بنده بتبليغ آن موصّى ( ؟ ) بود مىرسانيد و در اثناى آن حكايت نقاب كفايت از روى عروس تمهيد قواعد قرابت ، كه غرض كلّى اين رسالت دران منحصر است و مقصود اصلى اين سفارت بران مقصور ، برداشت بوجه ابهام اتمام آن را متقبّل شد ، و بعد از ان روزها در ميان افتاد كه در آن باب پيامى صريح نفرستاد و جوابى صحيح نگفت ، آخر الأمر روزى جماعتى معارف را فرستاد و بر زبان ايشان گفت : چون كمتر بندهء دولت قاهره را چنان كرامتى فرمودند انديشيد كه اگر آن حال را به اظهار رساند جماعتى ناصحان و مشفقان كه پيش ازين در خير و شرّ ايشان را مستشار مؤتمن دانسته بود بر بىالتفاتى حمل كنند ، و از جماعت مستوران خدم و مخدّرات حرم نيز استخارتى واجب ديد ، پيش از ابرام مراير اين عقد و إحكام مبانى اين مهمّ ايشان را بر سود و زيان آن واقف گردانيد ، هر يك را بر امتثال اين مثال راغب‌تر از خود ديد ؛ زن و مرد حلقهء طاعت در گوش كردند . بعد از آنكه در اين فصول و كلمات روايح صدق بمشام دل رسيد دل از مهمّ او فراغتى يافت ؛ در باب مشورت مصلحت و مفسدت خلاف و وفاق بندگان حضرت خلافت شروع كرده آمد و ميلى كه خاطر اشرف خدايگانى را بجانب نزهتگاه وفاق هست بشرح و بسط تمام گفته شد بر اين اختيار آفرينها كرد . . . . به حكم اجازتى كه كمتر بنده حاصل داشت از لفظ گهربار خداوند عالم بديوان عزيز خدمتيى در قلم آورد و به حضرت وزارت مفاوضه‌اى صادر گردانيد ، و كمتر بنده به حضرت وزارت بندگيى مطوّل فرستاد و بهر كس از ملوك خدمتيى اصدار كرد و همگنان را بر رعايت جانب مصلحت مصالحت تحريضى تمام و ترغيبى بغايت واجب آورد ، و فلان [ و ] فلان را نامزد آن حضرت گردانيد و مجلس عالى