شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
315
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
مىدانست خطّ كيست و به نويسندهء آن نسبت داده مىشد ، چنان كه مىگفتند خطّ ابن مقله است ، خطّ ياقوت است ، خطّ مير است ، و امثال آن . كسانى كه به جمع كردن كتب و خطوط ولعى داشتند بالخصوص به خطوط منسوبه علاقه داشتند و گاه بود كه شهرت خطّ كاتبى از لحاظ دقّتى بود كه در صحّت نقل و گذاشتن تمام حركات و نقاط مىكرد و از حيث جمال و زيبائى خط شايد بپاى خطّاطان ديگر نمىرسيد ، مثل ياقوت رومى صاحب معجم البلدان و معجم الأدبا كه كار اصلى او كتابنويسى و كتابفروشى و تجارت كتاب در ممالك و ولايات و بلاد مختلف بود . اين خطّ را هم خطّ منسوب مىگفتند . اينكه راوندى در راحة الصّدور مىگويد ( ص 441 ) « خطّ منسوب از ان گفتهاند كه هر حرفى بدان ديگر نسبتى دارد به نسبت خطوط استادان مقدّم چون ابن البوّاب و ابن مقله » اشتباه است ؛ ولى اينجا محلّ بحث در اين امر نيست . 39 / 6 عماد الملك ساوى ، نيز 66 و 67 ديده شود ، قزوينى در آثار البلاد جزء منسوبين به ساوه وى را باختصار نام مىبرد كه : عماد الملك وزير السّلطان خوارزمشاه كان وزيرا ذارأى و علم ( چاپ ووستنفلد 260 ، چاپ بيروت 389 ) . 39 / 16 دختر هزار اسف ملك الجبال را جهت وى بخواست ، در وسائل الرّسائل و دلائل الفضائل كه مجموعهء منشآت نور الدين منشى است ( مقدمهء كتاب ديده شود ) در قسم سوّم ( ورق چهار از نسخهء عكسى اينجانب منقول از نسخهء خطّى عزّت قويون اوغلو ) ، جزء « مطالعات و مفاوضات خداوند اعظم خواجهء جهان » يك نامه مندرج است مربوط به ازدواج بين دخترى از دختران ملك نصرة الدين هزار اسپ و يكى از شاهزادگان خوارزم ، در سال 621 ، كه