شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

304

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

كردن تابعين بوده است با امير متبوع خويش كه نسبت به او مطيع باشند ، چنان كه گوئى كلّيهء امور مربوط به خود و مسلمانان را به اختيار او مىگذارند و در هيچ امرى با او منازعه نمىكنند و هر فرمانى را كه از وى برسد خواه و ناخواه اطاعت مىكنند . در ابتداى امر قاعده اين بود كه دست خويش را در دست خليفه يا امير مىگذاشتند و با او مصافحه مىكردند و لفظ بيعت را ادا مىكردند . بعدها اين كار بدل به تعظيم و خاك بوسيدن شد ( مقدّمهء ابن خلدون چاپ بولاق 1321 ص 197 تا 198 ) . 21 / 10 و 22 / 2 اغلمش ، در ترجمهء تركى سيرت جلال الدّين اغلمش بفتح همزه ، بر وزن پرورش ، نوشته‌اند ، ولى در ترجمهء انگليسى تاريخ جهانگشاى جوينى كه مستر بويل Boyle كرده است إغلمش ضبط شده ، و مشار اليه معنى آن را « گريه كرد » و « گريه كرده است » گفته . كانرمر در ترجمهء تاريخ مماليك مصر Ogulmusch نوشته است . آنچه در گلستان آمده است كه سعدى بر در سراى اغلمش سرهنگ‌زاده‌اى ديده بوده است ( باب اوّل حكايت پنجم ) محالست كه اين اغلمش بوده باشد و من ديگرى بدين نام در تاريخ نمىشناسم . 24 / 16 فرّزين ، رجوع شود به جهانگشاى جوينى ج 2 ص 112 متن و حاشيه . در تعليقه بر 94 / 7 نيز از اين قلعه بحث خواهد شد . 25 / 15 اقصى ، بايد « اقصاى » تلفّظ شود ، همچنين مقتضى در 32 / 13 مقتضاى خوانده مىشود . در سبك املا و رسم الخطّ قدما نظاير اين كتابت ديده مىشود ، مثلا در « كليله و دمنه » و « مصنّفات افضل الدين كاشانى » . 25 / 19 طغراى ، ظاهرا « طغرائى » صواب باشد .