شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

305

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

28 / 3 و 18 ، حلقه در گوش كسى كردن بعلامت اسارت و انقياد ، عادت بوده است در ميان تركان . عالم محقّق ترك دكتر محمّد فؤاد كوپرولوزاده مقاله‌اى در مجلّهء آذربايجان يورث بيلگه‌سى ( سال اوّل شمارهء اوّل ص 17 و ما بعد ) در باب اين عادت نوشته و اشاره به تحقيقات كاترمر كه در حواشى بر جلد اوّل ترجمهء تاريخ مماليك مقريزى ( پاريس 1837 ص 7 تا 8 ) نوشته بوده است نموده گويد : آن مستشرق بزرگ امثلهء بسيارى از استعمال تعبير حلقه در گوش داشتن و حلقه به گوش و حلقه بگوشى كه در منابع تاريخى مثل وصّاف و جامع التّواريخ و مطلع السّعدين و تذكرهء دولتشاه و حبيب السّير و اكبرنامه ، و در مصنّفات ادبى از قبيل اسكندرنامهء نظامى و بوستان و گلستان و انوار سهيلى بدست آورده بوده است جمع و ذكر كرده و باستناد آنها اين تعبير را مبيّن حالت اسارت و انكسار و انقياد تشخيص داده ، و فى الحقيقه در فرهنگهاى فارسى هم همين معنى براى اين تعبير ذكر شده است ، و گذشته از مثالهائى كه كاترمر جمع آورده است شواهد بسيار ديگرى ميتوان يافت ، مثلا در ديوان منوچهرى چاپ كازيميرسكى ( ص 381 ) . ولى اين گونه شواهد شعرى و ادبى بر حلقه به گوش داشتن مجازى كه همان نشانهء مطيعى و محكومى باشد دلالت دارد و از عمل واقعى حكايت نمىكند ، و حال آنكه در بعضى از تأليفات قديم ايران اشاراتى دالّ بر متداول بودن اين عمل در ميان قدما ، يعنى حلقه در گوش داشتن مردان ديده مىشود ، مثلا ثعالبى در غرر اخبار ملوك الفرس و سيرهم ( ص 655 و 657 ) از تاج سياووش و دو گوشوار او و حقّهء زرى مرصّع بجواهر گفتگو مىكند كه بهرام چوبينه بنزد هرمز فرستاد ؛ و در فارسنامهء ابن البلخى ( ص 43 ) آمده است كه : عادت چنان بودى