شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

303

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

و غير اينها ديده شود . 20 / 13 تا 14 با آنكه قدر و منزلت او مىدانست . . . مع هذا يك لحظه در صحن سرا بايستاد ، غلطى در شيوهء بيان كه امروز هم متداول است . « مع هذا » بعد از « با آنكه » حشو قبيح است ، و يكى از دو لفظ بايد حذف شود ، ولى در جمله‌هاى طولانى نويسندگان يا خود فراموش مىكنند و يا مىترسند خواننده فراموش كند كه جمله را چگونه شروع كرده‌اند بار ديگر « مع هذا » را مىآورند . اگر چيزى براى يادآورى لازم باشد بجاى مع هذا مىتوان « باز » نوشت . همين حال را دارد آوردن « ولى » در قسمت دوم عبارتى كه با اگرچه يا هرچند شروع شده است ، و حال آنكه كافيست كه يا عبارت با اگرچه آغاز شود ، و يا پس از جملهء نخستين لفظ ولى و و ليكن آورده شود . امّا عادت شعرا و نويسندگان از مراتب و درجات مختلف برآوردن هر دو لفظ در يك عبارت جارى شده است و بليّه چنان عامّ است كه سعى در منع آن به جائى نمىرسد ، و بهرحال گذشته را اصلاح نمىتوان كرد . 21 / 6 بيعت بر كتاب خدا و سنّت رسول و اجتهاد خليفه ، در ابتداى عهد خلافت سخنى از اجتهاد خليفه نبود ، شرط سوّمى كه براى بيعت با حضرت على مىخواستند قرار دهند متابعت سيرت دو خليفه بود ، حضرت على فرمود : أرجو أن أفعل و أعمل به مبلغ علمى و طاقتى ؛ اين را ازو نپذيرفتند و عثمان آن شرط سوّم را پذيرفت ، او را بخلافت قبول كردند . و ليكن در ادوار بعد ، چنان كه از باب اوّل كتاب الأحكام السلطانيّة تأليف ماوردى برمىآيد ، اجتهاد را از شروط و حقوق خليفه قرار داده بوده‌اند . مراد از بيعت و معنى آن قسم خوردن و عهد