شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
295
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
گاه بخت او را ( يا كوشش او را ) يارى دادن و شعلهء او را گيرا ساختن ، و گاه روى او را به خاك ماليدن و تخت او را ( يا بخت او را ) نگون ساختن ، براى رساندن بدين غرض بهتر است . مترجم را لابدّ اشكال كار ترجمه و ملاحظهء دراز گرديدن عبارت وادار به انتخاب كلمات كوتاه عربى كرده است . آقاى محمّد على ناصح ترجمهاى روان بنثر مخلوط با نظم كرده و خود را از قيد متابعت اصل آزاد ساخته است . 5 / 18 بيشتگين ، چنان كه از باب هشتم همين كتاب ( ص 68 تا 69 ) برمىآيد اصل اين خانواده از گرجستان بوده است و جدّ اين نصرة الدّين محمّد مسلمان شده بوده است . پدرش و خودش در أهر و نواحى اطراف آن از حدود 587 تا حدود 623 پادشاهى داشتند و سكّهء پدر و پسر در دستست ( رجوع شود به كتاب انساب و تواريخ مسلمين Manuel de genealogie et chronologie pour l'histoire de l'Islam تأليف زامباؤر ( اصل فرانسوى ص 194 ) . امّا در اين كتاب اسم پدر را پيشتكين بن محمّد و نام پسر را نصرة الدّين محمود بن پيشتكين مىنويسد . اگر لفظ محمود مبتنى بر سكّهء او باشد اعتبارش از اين كتاب نسوى بيشتر است ، امّا امكان اينكه ماركف ( تهيّه كنندهء فهرست مسكوكات موزهء هرميتاژ ) در خواندن اسم اشتباه كرده باشد هست . اتّفاق عجيب اينكه در همان زمان كه پيشتكين مىزيسته است اتابك آذربايجان از نسل ايلدگز هم نصرة الدّين لقبى بوده است بنام ابو بكر بن محمّد ( از 587 تا 607 ) كه نظامى گنجوى در شرف نامه ( يعنى جلد اوّل اسكندر نامه ) از او ياد كرده و او را بيشكين خوانده است در اين ابيات : جهان پهلوان نصرة الدّين كه هست * بر اعداى خود چون فلك چيرهدست مخالف پس انديش و او پيشبين * بد انديش كم مهر و او بيشكين