شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

283

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

تردّى ثياب الموت حمرا فمادجا * لها اللّيل إلّا و هى من سندس خضر مضى طاهر الأثواب لم تبق روضة * غداة ثوى إلّا اشتهت أنّها القبر عليك سلام اللّه وقفا فإنّنى * رأيت الكريم الحرّ ليس له عمر ترجمه سمند را چو برانگيختى بسوى عدو * ز ترس او بشدى كوه را قدم از جا ميان نيزه و شمشير رفت چون مردان * نه بر مثال زنان در ميان فرش و غطا نمرد تا سر تيغ‌اش نمرد پيش از وى * ز ضربها كه زدى بر مفارق اعدا ميان موج و بلا پا فشرد و با دل گفت : * گمان مبر كه بساحل رسى از اين دريا بوقت ورد اجل خون ز حمد حقّ نوشيد * كفن ز اجر جزيل آمدش بگاه مسا * اگر چه سرخ شد از خون لباجهء اجلش * وليك سندس خضرش ضميمه كرد خدا نماند روضه‌اى اندر جهان كه ميل نكرد * بدانكه كالبدش را درو بود مأوا ز ما درود ، ز يزدان نثار رحمت باد * قرين جان و تنش در نعيم دار بقا مسؤول از واهب هر سول « 1 » آنست كه بر وى رحمتى كند كه حرارت درون او بنشاند ، و مرقد و ضريح او چون صحن بهشت تازه و روشن گرداند ، و مساعيى كه در ذبّ از دين و حمايت مسلمات و مسلمين كرده است به دو نمايد ، تا روح او بمشاهدهء جزاى آن بياسايد ، و حقوق نعمت او را از گردن جان ما بدعائى كه از سر ودّ و اخلاص باشد و « 2 » ولاى تامّ هر صبح و شام مىكنيم ، بيندازد ، و بر چنين عهد و وفا مكافات فرمايد و بنوازد . صحن جنّت نشيمن او باد * روضهء خلد مسكن او باد

--> ( 1 ) - در اصل : سوال . ( 2 ) - معنى روشن نيست .