شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
268
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
اشرف دانست كه رسل باستمداد و استعداد مقاومت اعدا متوجّه وىاند بجانب مصر رفت ، و آنجا اقامت كرد ، و رسولان سلطان را از دمشق نگذرانيدند . هر بار از ملك اشرف مكتوبات برسل مىرسيد كه اينك استعداد كرده با لشكرهاى مصر مىرسيم ، و در اين ميانه هفتها و ماهها مىگذشت . آرى ، سلطان در اين توجّه [ بقلعهء ] بحنى « 1 » رسيد ، اواك پسر ايوانى گرجى از قلعه بدر آمد ، و بر قلعه در برابر سلطان زمين بوس كرد ، و باز بقلعه درآمد ، و تقدمها فرستاد . و چون به ولاشگرد رسيد ، و مردم از شدّت حرّ و انقطاع امطار و اذاء ذباب نسبت با مردم و دوابّ شكايت كردند ، نيّت بر استمطار با احجارى كه با هم داشتند ، كه بخاصيّت * باران مىآورد ، جزم كردند ، و ما آن را انكار عظيم مىكرديم ، بعد از ان مساعدت تقدير ديديم ، كه با آن افعال مرارا كثيرة متكرّر شد « 2 » . سلطان بنفس خود مباشرت عمل كرد ، و امطار بر تعاقب ليل و نهار توالى گرفت ، چنان كه مردم از كثرت بارش ملول شدند ، و بدان سخن پشيمانى خوردند ، و وصول بخيمهء سلطان سبب او حال متعذّر شد . و از دايه خاتون شنيدم كه مىگفت : اى خداوند عالم ، تو در اين صنعت اندازه نمىدانى . مردم را در عذاب انداختى به اين بارانهاى وافر كه مىبارد ، كسان ديگر به قدر حاجت مىبارانيدند . سلطان فرمود كه : چنين نيست ، اين باران اثر همّت مرد است ، و هر اينه همّت من چون همّت ديگران نباشد . آنگه مكتوبى از مخلص الدّين « 3 » كه بزرگتر رسل بود وارد شد كه : ملك
--> ( 1 ) - كذا فى الاصل . ص 194 ديده شود . ( 2 ) - نسخهء خطى ب م فقط تا اين موضع را دارد . ( 3 ) - در اينجا هم مانند دو موضع سابق ( ص 219 و 241 ) در متن عربى لقب اين شخص مختص الدين ذكر شده است .