شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

261

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

دارد جزاء او اين باشد . ايشان گفتند : از خفه كردن و كشتن كدام اختيار است ؟ گفت : شمشير أولى باشد . گفتند : ملوك و اكابر را بشمشير نكشند ، خفه كردن آسان‌تر باشد . گفت : شما دانيد . بزه كمان او را خفه كرده بيرون آمدند ، تا چون زمانى بگذرد و سرد شود درآيند و سر از تن جدا كنند . پس چون درآمدند او را زنده شده و نشسته يافتند ، بشمشير كشتند . حقيقتست كه آب ؟ ؟ ؟ نك و ؟ ؟ ؟ مز « 1 » شمشير كه بر پايچهء گلوى او گذشت جامهء جان را از چرك گناه پاك كرده باشد ، و زلّات مكتوبه را از صحيفهء عمل سترده . كوه بلند ملك برفتن او از جاى * برفت ، و قواعد مملكت متزلزل بلكه منهدم لابل منعدم شد « 2 » .

--> ( 1 ) - در اصل چنين است و به نظر مىآيد كه تنگ و تيز مراد بوده باشد ، اگر چه معنى آن روشن نيست . ( 2 ) - اينجا مؤلف ده بيت از يك قصيدهء عينيهء طغرائى را كه در موقع مغضوب و منكوب شدن معين الملك فضل اللّه گفته بوده است بمناسبت نقل كرده كه مترجم حتى اشاره‌اى هم به آنها نكرده است .