شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

241

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 77 ] ذكر وصول مقدّمهء تاتار بر تخوم « 1 » آذربيجان و رحيل سلطان از تبريز بموغان سلطان توغو « 2 » را كه يكى از پهلوانان درگاه بود مجرّد كرد كه كشف اخبار تاتار كند كه در عراق چه مىكنند و كجا مىباشند . و اين توغو پهلوان چون بمرج شروياز « 3 » رسيد با يزك تاتار مصادم شد ، از اصحاب چهارده نفر با هم داشت ، غير از وى كسى نجات نيافت ، بتبريز با اين خبر مزعج بازگشت . و اعتقاد سلطان آن بود كه لشكر تاتار زمستان در عراق كند ، و هرگز پيش از بهار متوجّه تلاق نشود ، بأملى كاذب و ظنّى خايب دل خود را خوش مىكرد ، و در احتياط و تدبير نمىكوشيد . ناگاه چون آن خبر محقّق شد از تبريز بموغان رحلت كرد ، چه بيشتر لشكرها در قشلاقهاى ارّان و موغان متفرّق بودند . پس شمس الدّين تكريتى را وداع كرد ، و مخلص الدّين پسر * شرف الدّين على « 4 » نايب عراق را از جهت خود برسالت با وى فرستاد ، و فراغت نظر در امر حرم و اعزّه و فرزندان خود نيافت ، و زمان آنكه ايشان را ببعضى از قلاع حصينه فرستد نبود ، بضرورت همه را بتبريز گذاشت ، و چنان فرض كرد كه آن روز آخر اوست با آن جماعت ، و ديگر همديگر را نخواهند ديدن . شرف الملك را هم بر سر اين جماعت بتبريز گذاشت ، و خود با جمعى از خواصّ بجدّ تمام متوجّه موغان شد تا لشكر متفرّق و سپاه پراگنده را جمع كند .

--> ( 1 ) - در اصل : هجوم . ( 2 ) - متن چاپ هوداس و ب م : يرغو . ( 3 ) - همين صحيح است و ب م نيز چنين دارد ، اما چاپ هوداس : شروان . شروياز نام محلى بوده است بين أبهر و زنجان . ( 4 ) - در اصل : برادر شرف الدين على ؛ در متن عربى : مختص الدين ابن شرف الدين على .