شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

240

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ بود و حمل آن ] را « 1 » با خود داشت ، و صفى الدّين محمّد طغرائى كه از بندگى سلطان بكشف مازندران رفته بود . همه بر رفتن اتّفاق كرديم ، چهارپايان را آسايش نمىداديم و [ نه آرامش كرديم و نه بر سر آبها لحظه‌اى بيش مانديم « 2 » ] تا تبريز رسيدن . سلطان در تبريز بود و شمس الدّين تكريتى رسول ملك اشرف * با هم . سلطان مرا فرمود كه رسول الموت را با مال در وقت حضور تكريتى حاضر كنم . من نيز حمل الموت را على رؤوس الأشهاد پيش آوردم . شمس الدّين تكريتى حاضر بود ، رسالات مىشنيد و احمال و نقود مىديد .

--> ( 1 ) - بر طبق متن عربى اصلاح شد . ( 2 ) - اين جمله بنابر نص مؤلف الحاق شد . از اين كلمات فقط « بر سرابها » در ترجمه موجود است و جمله ناقص .