شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
226
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 72 ] ذكر مهمّاتى كه جهت آن سلطان مرا بعراق فرستاد اوّل آنكه از علاء الدّين صاحب ألموت فلك الدّين نام رسولى بدرگاه سلطنت ، بعد از تملّك خلاط ، با بيست هزار دينار از وجوه اتاوهء مقرّره ، وارد شد . و قرار اتاوه هر سال سى هزار دينار بود و در اين وقت دو ساله متوجّه « 1 » ، پس مرا جهت بقيّهء وجوه مطالب ، و در قضيّهاى چند ديگر معاتب ، فرستاد . * ديگر آنكه چون سلطان براى ديوان عزيز جهت ملك الجبال عماد الدّين پهلوان بن هزار اسف و ملك ايوه شهاب الدّين سليمانشاه سوگند خورد ، كه ايشان را از جملهء حرم ديوان عزيز شمرد ، و بر ايشان حكم نكند و نجده نطلبد ، بر آن كار پشيمان شد ، و شرف الدّين على نايب عراق راى را تخطئه كرد و صواب نديد ، و گفت : آن از تدبيرات شرف الملك بوده باشد ، چه مملكت عراق بى اين دو ملك به كار نيايد ، و هيچ آفريده را مستقيم نشود . و سلطان را اين معنى معقول آمده بإعادت ايشان به خدمت و طاعت رغبت نمود ، و نمىخواست كه پيش از خبرت بواطن ايشان خطابى كند ، يا كتابى نويسد . پس مصلحت در آن ديد كه يكى را باصفهان فرستد تا از تلقاء نفس خود بديشان بنويسد ، و از عقايد و ضماير بررسد ، و ايشان آنچه راست باشد و در خاطر دارند با او در ميان نهند . پس قرعهء اختيار بر من افتاد ، و مرا بعراق فرستاد ، و قرار نهاد كه اوّل باصفهان
--> ( 1 ) - فراموش نكرده است كه خود گفت شرف الملك سالى ده هزار دينار از سى هزار را اسقاط كرد ( ص 166 ) ، سبب اينست كه سلطان تخفيف را نپذيرفته بود . ص 231 ديده شود .