شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

215

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

دستور خواستم كه طغراى توقيع را چون طغراى سلطان كبير كنم بر اين صورت : السّلطان ظلّ اللّه فى الأرض ابو الفتح محمّد ابن السّلطان الأعظم تكش برهان امير المؤمنين . * سلطان بدان راضى نشد و گفت . هر وقت كه بمثابت يكى از غلامان بزرگ پدرم برسم ، و خزانه و اسباب و لشكر من باندازهء يكى ازيشان شود ، ترا اجازت دهم كه طغراى توقيع مرا چون طغراى پدر كنى . من خجل شدم و سكوت كردم ، و راستى آنست كه انصاف با وى بود در اين سخن ، چه از عظم شان سلطان كبير بعشر عشير نرسيده بود .