شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
199
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
درآمد از اسپ پياده شد ، و رخ پيش شاه بر زمين نهاد ، و گامى چند پياده برفت . حاجب خاصّ بدر الدّين طوطق پسر اينانج خان پيش آمد ، و از زبان سلطان او را سوار كرد ، و بر اسپ دم بدم خدمت مىكرد . چون بهم رسيدند سلطان با وى معانقه كرد ، و جهانشاه بر دست او بوسه داد . سلطان فرمود كه زير چتر بايستد ، بر دست راست بيستاد ، تا دعايم چتر و عمودها كه بال چتر بران مىگشودند از دست چترداران بيفتاد ، و چتر منكّس شد . و مردم از آن حالت تطيّر كردند ، و آن طاير بر هر دو واقع شد ، و اجتماع هر دو سبب هلاك شد ، چنان كه شرح آن بيايد . پس جهانشاه روزى چند در خدمت اقامت كرد ، و سلطان بوجود او مستأنس گشت ، و بر وى و اصحاب وى دويست خلعت قسمت كردند ، هجده خلعت با اسپان با ساخت و طوق و * سر افسار بود . آنگه او را اجازت داد كه ببلاد خود عودت كند ، و فرمود كه از آلات حصار آن قدر كه دست دهد بأخلاط فرستد ، منجنيقى كه آن را قرابغرا گويند بفرستاد با سپرها و تير و كمان « 1 » بسيار . « 2 » ديگر آنكه دوش خان پسر اخش « 3 » ملك - و اخش « 3 » ملك پسر خال سلطان بود ، و در مصاف مغل كه در ظاهر اصفهان حادث شده بود شهيد شده بود - وفات كرد ، و سلطان دوش خان را ، چون پدر فرزند را ، پرورده بود ، و مردم را اعتقاد آن
--> ( 1 ) - در متن عربى « جنويات و نشابا » ، و جنويات جمع لفظ جنويه است كه در معناى آن اختلاف كردهاند ، در تعليقات تفصيل آن خواهد آمد . ( 2 ) - در متن عربى فصلى ديگر اينجا هست راجع بمرگ پسر سه سالهء سلطان از خواهر سليمانشاه ايوائى كه او را در سال 621 بزنى گرفته بود . ( 3 ) - در نسخهء اصل : اجش ؛ در ب م : اخس و احس ؛ اين همان كس است كه اسمش در سابق به صورت اخفش ملك آمده است ( ص 170 ) .