شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

194

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 64 ] ذكر مسير سلطان بنخجوان و تسيير اثقال « 1 » را با معظم عساكر بصوب اخلاط بر راه قاقزوان « 2 » چون سلطان بفضل الهى قلاع گرج را بگرفت ، و ولايتهاى ايشان بنهب و غارت و قتل و سبى و احراق خراب گردانيد ، و جموع ايشان را تفريق كرد ، اثقال و غنايم را بر صوب اخلاط به راه قاقزوان « 2 » روان كرد ، و خانان و امراء بزرگ لشكر را فرمود كه با طمأنينت و « 3 » هيبت تمام با هم روند ، و بنفس خود بصوب نخجوان رفت و قطع طريق بر وجهى كرد كه پيش از خبر بناحيت ؟ ؟ ؟ تجنى « 4 » كه از جملهء ولايت گرجست رسيد ، و شب در بعضى از درّها كمين كرد ، با هزار سوار از خواصّ غلامان و حجّاب خود و شرف الملك با هم بود . بامداد كه رعاياى گرج مواشى را بصحرا بيرون كردند بدوانيد ، و جملهء مواشى را جانب نخجوان راند . چنان شد كه گاوى بدينارى مىفروختند . و سبب عزم نخجوان رغبت ملكهء نخجوان بود در تزوّج سلطان . چون بمباركى رسيد مذكوره را در نكاح آورد ، و روزى چند آنجا اقامت كرد كه اشغال عراق و خراسان و مازندران گزارده شد ، چه ارباب دواوين آن ممالك و اصحاب مناصب * و ارباب ظلامات همه مجتمع بودند . و سلطان دانسته بود كه چون محاصرت اخلاط كند راهها منقطع شود ، و ايشان نتوانند عود كردن ، فرمود كه كارهاى همه گزارده بازگردانند ، و هر يكى را بر سر عمل خود فرستند . مرسومها بتوقيعات بيرون مىآمد و من مىنبشتم .

--> ( 1 ) - در اصل : انفال . ( 2 ) - در اصل در هر دو جا : قاقروان ؛ متن مطابق است با ع چاپى و ب م . ( 3 ) - اصل : با طمانيّت و . ( 4 ) - تجنى در ب م ، بجنى در ع چاپى .