شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
195
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
و آن روز مرا از منافع كفايت « 1 » هزار دينار و كسرى حاصل شد ، و امّا در ساير ايّام مادّهاى بود كه هرگز منقطع نمىشد . و ما در نخجوان بوديم كه يكى بيامد و خبر آورد كه حسام الدّين صاحب سرمارى بچراگاه نخجوان رسيده است ، و ميان من و او صداقت مؤكّد شده بود . سبب قضيّهء او متحيّر شدم ، چه مىدانستم كه شرف الملك با وى سبب اتّفاق كه با حاجب على كرده بود در كبس و ازالت حشمت او و اضاعت حقّ و حرمت او ، عظيم بد است ، و هم آلات مجلس شرف الملك را در آن واقعه او ستده بود ؛ و از جانب سلطان بر وى چنان نمىترسيدم كه از جانب شرف الملك ، چه سلطان را عنان نرمتر بود و سخن مىشنيد . پس اشارت كردم كه در بعضى از ضياع توقّف كند چنان كه من حال او را با شرف الملك باصلاح آرم بالتزام بعضى از منهوبات . * پس درآمدم و گفتم كه : به من مكتوبى نبشته است و اصلاح مىطلبد ، و ملتزم مىشود كه هر چه از آن آلات مجلس بوى رسيده باشد همه را بگزارد . پس به پنج هزار دينار قرار رفت كه عوض آلات مجلس برساند ، و شرف الملك را بر آن پيمان سوگند دادم كه آن بغض را از خاطر بيرون كند ، و از رفته ياد نياورد ، و وحشتى كه ازو در دل سلطانست بدر برد . و چون بر اين جمله سوگند خورد آنگه اعلام كردم كه اينك بدين نزديكى رسيده است . شرف الملك بخنديد و گفت : مرا بفريفتى . آنگه فرمود بخواصّ و حجّاب كه استقبال او كنند . همه با من بدر آمدند ، و حال حسام الدّين نيكو شد ، و عنايت شرف الملك در حقّ وى بغايت رسيد ، و بهر چه قرار نهاده بود وفا كرد .
--> ( 1 ) - در هر دو متن عربى : الكتابة ؛ و شايد همان « كتابت » صحيح باشد نه كفايت .