شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

190

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 62 ] ذكر اقامت سلطان بآذربيجان در زمستان و اطّلاع بر عثرات شرف الملك و تغيّر راى او برو چون سلطان بخوى رسيد يك ماه آنجا اقامت كرد ، و بر ظلمها و مصادرات شرف الملك اطّلاع يافت ، و نفرت ملكه دختر طغرل ارسلان سلجوقى ، و براءت مذكوره از ذنوبى كه بوى نسبت مىكردند ، همه معلوم شد . آنگه ميانهء * زمستان بتبريز منتقل شد ، و آن را نيز چون خوى خراب يافت . و چون بديه كوزه كنان ، كه وقتى ديوان را از ان مالى طايل حاصل مىشد ، نزول كرد - و هر وقت كه سلطان آنجا نزول كردى در مخابز و مطابخ و اصطبلات سلطانى هر حاجتى كه بودى همه در آن ديه يافت مىشد ، و برسانيدن آن اهالى قيام مىنمودند ، و همچنين ضيافت خواصّ و ارباب مناصب را بوجه أحسن بجا مىآوردند - در اين نوبت رئيس را حاضر نيافتند ، بسلطان إنها كردند كه وى را براى خونى گرفته‌اند و در تبريز بهزار دينار مطالب است ، و شرف الملك آن وجه را به جهت غلام خود ناصر الدّين بوغا و شرف الدّين طغرل چاشنيگير اطلاق كرده . چون سلطان بتبريز رسيد فرمود تا آن كسان را گرفتند ، و هر چه از رئيس ستده بودند بازستدند و برئيس دادند ، و اسپان ايشان را كه رئيس را گرفته بودند ستدند و خاصّ كردند ، و تا موغان پياده مىراندند . و چون سلطان ضعف حال تبريز بديد همّت بر ازاحت و اراحت اعلال ايشان صرف كرد ، و خراج سه ساله از ايشان بينداخت * ، و توقيعى در آن باب نبشت . و ظلامات و شناعات در پردهء نهانى دم بدم بر شرف الملك متواتر بود . سلطان