شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 25
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
پناهنده شد و در سلك مطيعان آن درگاه درآمد ، و نيز اتابك قزل ارسلان ( مراد او ملك خاموش بود ) شتر خويش بر در خانهء او خوابانيد و به دو پيوست ؛ ملك عراق امروز از براى علاءالدّين اسماعيلى صافى شده است و ، از اين قبيل سخنان . سلطان چون مطالب نامه را شنيد آن را از وى گرفت و پيچيد و به مهر خويش مهر كرد و در كيسهء خود نهاد . مصنّف از توقيعى نيز بحث مىكند ( متن عربى چاپ مصر 282 ، ولى در ترجمه حذف شده است و مربوط مىشود بص 191 ) كه بأمر سلطان بنام شرف الملك صادر كرد ، و در احوال شرف الملك در مقدّمه راجع به آن سخن خواهيم گفت . چنان كه در حاشيهء صفحهء 193 اشاره شده است توقيع امارت شروانشاه افريدون بن فريبرز را نيز در همين سفر مصنّف نوشت . ممكنست كه بعضى از اين حوادث در سال 625 روى داده باشد ، چه مؤلّف عادت به ذكر تاريخ ندارد ، و حوادث سالهاى مختلف را گاهى در هم مىآورد . حادثهاى كه بعد ازين مىآيد مربوط بسال 626 است در ماه رمضان ظاهرا ، و موقعى است كه سلطان درصدد حركت بجانب اخلاط از براى محاصرهء آنجاست ، و آن قصّهء مجلس خانهء زرينه و سيمينهء شرف الملك است كه در صفحهء 195 حكايت شده است ؛ و باز در همان اوان است كه مرسومها را ( فرمانهاى مختصر يادداشت مانند كه از جانب سلطان براى ديوان انشا مىفرستادند تا بر موجب آن توقيع و منشور را بنويسند ) در باب كسانى كه از ولايات و ايالات مختلف مملكت آمده بودند بمؤلّف مىآوردند و او توقيعها را مىنوشت ( ص 140 و 194 ) . در شوّال 626 سلطان بمحاصرهء اخلاط مشغول شد و در آن مدّت هشت ماه مصنّف در حضور بوده است و شريك سختيها ، و بعضى از كارهاى خود را ذكر كرده است : رفتن بنزد اصفهبد نصرة الدّين صاحب جبل ( ؟ ) كه در همان بيرون شهر أخلاط حبس كرده بودندش و از وى براى سلطان پيغام آوردن ( چاپ مصر 300 ،