شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
187
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
رفت ، او را بمساعدت و معاونت دعوت كرد . نصرة الدّين * حال را به شرف الملك اعلام كرد . شرف الملك در نهان با وى فرستاد كه بغدى را بطاعت آورد ، و بهر چه مطلوب اوست از رعايت و اقطاعات ، خالى از شوايب ، ضامن شود ؛ و رسولان در اين معنى آمد شد كردند ، تا نرم شد ، و تن به تبعيّت داد . نصرة الدّين او را بستد ، و به خدمت شرف الملك آمد . بر كنار آب ارس بهم رسيدند . اكرام مثواى او و ارضاء او بما يحبّ و يهوى تقديم داشت ، و آن روز بر اصحاب او صد و پنجاه خلعت قسمت كرد ، ده خلعت از آن جمله با اسپان با طوق و سر افسار بود ؛ و ارمى را به اقطاع خواست ، مبذول داشت ، و سوگند خورد كه هيچ كس را از خوارزميان تمكين ندهد كه دماء قتلى را از وى مطالبه كند . و از شرّ او ايمن چون شد ، بل نوعى از استظهار حاصل كرد ، از جانب عراق خبر رسيدن سلطان باصفهان محقّق شد ، و لشكر مغل خائب و خاسر از جيحون بگذشت ، و سلطان ايشان را تا اقصى خراسان در پى كرد . شرف الملك بجانب آذربيجان عزم كرد ، و بغدى و نصرة الدّين را با خود برد كه طلب ثار كند از حاجب على . چون * بمرند رسيد سه كس از امراء ميسرهء سلطان ، به حكم نجده كه سلطان فرستاده بود ، به دو پيوستند : كوجتگين پهلوان و حاجب خاصّ خان [ بردى ] و اودك امير آخر - و عادت سلطان آن بود كه هر وقت كه در بعضى اصحاب ، بوقت حراب و ضراب ، هربى واقع شدى ، يا در بعضى وقايع تقصير و فتور بظهور پيوستى ، او را مكلّف اخطار و تجشّم مشاقّ مىفرمود ، تا آنگه كه ازو خدمتى مرضىّ كه دنس تقصير بشويد ظاهر شدى ، و خشنود گشته او را بنواختى . و اين رسم بعينه طريقهء تاتار است ، كه سدّ باب تقصير