شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

معرفى كتاب 22

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

داخل خدمت سلطان جلال الدّين نشده بوده است . پس از بازگشت سلطان و در سال 623 بود كه رسول مغرب رسيد و مؤلّف در هنگام اداء رسالت ترجمانى مىكرده است و در حكم مهماندار او تعيين شده بوده و يك روز هم او را در ميان لشكريان مىگردانيده و افواج را به او معرّفى مىكرده . در سال 624 در مجلس محاكمهء شرف الدّين على تفرشى ( 162 حاشيه ديده شود ) حاضر بوده ؛ و باز در موقعى كه سلطان بعراق حركت كرد ، حركتى كه منتهى به نبرد اصفهان گرديد ، مؤلّف با شرف الملك در آذربايجان ماند و شاهد واقعهء رسول رسيدن از جانب علاء الدّين صاحب ألموت بنزد شرف الملك بود و توقيع ديوانى را مربوط به اسقاط سالى ده هزار دينار از مبلغ مالى كه اسماعيليان مىبايست بپردازند او به امر شرف الملك نبشت . باز در همان سال بود كه سلطان وزارت نسا را از ضياء الملك علاء الدّين محمّد بن مودود نسوى عارض ( عارض لشكر - وزير جنگ ) گرفت و بمؤلّف داد . براى اين قضيّه باب مخصوصى در متن عربى هست ( چاپ مصر ، 251 و مابعد ) كه در ترجمه نيست ( 177 ح ديده شود ) ، و اينك خلاصهء آن : ضياء الملك از خاندان رياست بود و حتّى دشمنان او به برتريش مقرّ بودند ؛ گشت روزگار و ايلغار تاتار وى را به غزنين افگند و چون سلطان به غزنه برگشت وى در خدمت سلطانى مداومت كرد ( داستان شناى او در 111 / 11 و ما بعد ديده شود ) ، و متولّى ديوان انشا و ديوان عرض و وزارت نسا بود و در هر يك از كارهاى سه‌گانهء خويش نايبانى گرفته بود و چنان متمكّن گرديده كه شرف الملك از وى بيمناك شده بود ، مبادا كه با او در صدارت و وزارت مزاحمت كند . چون من از نسا برسالت آمدم و چنان كه گذشت بازگشت من ممتنع گرديد و در كشاكش توجّه و بىاعتنائى بحالات مختلف مىگشتم تا سرانجام كتابت انشا را متقلّد شدم كار بر ضياء الملك تنگ شد ( زيرا كه وى صاحب ديوان انشا بود . اينجا عبارت موهم اينست