شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 21
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
در طول چون رمضان فاسق بل ازان شاقّتر ، در يك جانب كوهى از بلندى همعنان عنان آسمان گشته و ، بتندى شاخ حمل و ثور را شكسته ؛ و از ديگر طرف كمرى اضعاف صد هزار هزار نيزه بالا زيادت مانند پشت طبقى ريخته و بر شكل روى آينهءي آويخته ؛ و در پاى اين كمر آب ارس ابروار مىغرّيد و برق شكل مىباريد ؛ و باد سرد مواجههءي خنك مىكرد و ، مشافههءي بارد با ميان مىآورد ؛ الحقّ سوار را از پشت چهارپاى درمىربود و ، چهارپاى را از زير بار بيرون مىكشيد ؛ گوئى ريح عاتيه بود كه حال ترى القوم فيها صرعى كأنّهم أعجاز نخل خاوية معاينه مىگشت . . . اگر عياذا باللّه كسى را سقطهءي در راه آمدى مجال انتعاش نيافتى و ، اگر عثرتى اتّفاق افتادى قرارگاه آب ارس بودى ؟ ؟ ؟ و در اثناى آن احوال خداوند عالم خلّد اللّه سلطانه از شدّت سرما اضطرابها مىنمود و ، بر كثرت اين برفها نفرين مىفرمود ؛ و زبان روزگار مىگفت : زرگر قدرت تا در حركت سمند زرّين سم تو * بر گل ننهد پاى زمين سيمين كرد . مع هذا بفرّ دولت قاهره ادامها اللّه در مهالك چنين مسالكى هيچ آفريده را آسيبى نرسيد و هيچ نقصانى مالى نكشيد . . . و چون اين قاصد نامزد آن جناب گشت اين ماجرا در قلم آمد ، الخ ( نسخهء قونيه ورق 137 و 138 ) ؛ ديگر دو قصيده يكى تازى و يكى پارسى كه بوقت مقام سلطان بتفليس جهت ضبط كار آن ديار و دفع ملاعين كفّار انشا كرده بود و در آن حضرت چرخ مرتبت ( يعنى شرف الملك وزير ) به انشاد رسانيده ، هر دو را آورده است ( نسخهء منچستر ، ق 3 آ تا 5 ب ) ، مطلع آن قصيدهء پارسى نقل مىشود : نمود دوش هلال از سپهر مينائى * چنان كه زورق ازرق به زر بيندائى ولى از آنجا كه اين قصيده در مدح شرف الملك است و در ضمن آن از بيكارى خود سخن مىگويد و تمنّاى شغل و كار مىكند چنين استنباط مىتوان كرد كه نور الدّين هنوز