شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

146

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

به شرط آنكه در بلاد گرج اقامت كرده ، اماكن و مساكن آن را تا معاودت ما زير و زبر كرده باشيد » . طوعا و رغبة قبول كردند . و ملكان سرمارى را با ايشان يار گردانيد كه در مضايق و دربندها دليل باشند . حسام الدّين خضر بغايت دوست من بود ، حكايت كرد كه : ميان گرج سه ماه اقامت كرديم ، پيوسته بغارات و تخريب عمارات ، و ابتلاء اهالى بعظايم و اخلاء آن حوالى از مواشى و غنايم ، مشغول بوديم ، و غلام و بردهء گرجى چنان ارزان شد كه يك نفر غلام گرجى به دو دينار فروخته مىشد ، و آنها كه مواشى را از دربندها مىگذرانيدند از جنگ عدو و ركضات و حملات آمن نبودند ؛ پس چون با لشكر بدر بندها مىرسيديم باز پس مىمانديم و تحذير مىكرديم كه بعد * ازين مضايق ديگر هست احتياط كنيد و خلوت تورّد مكنيد . لشكر از غايت استيلا دلير شده بودند ، بسخن ما التفات نمىكردند ، يگان و دوگان مىگذشتند و بعد دو سه روز با مواشى و اموال و انفال و أسارى مراجعت مىكردند . بارى تعالى گرج را چنان ذليل كرد كه از مضيق بمضيق ، فريقا بعد فريق ، مىگريختند ، و جز خزى و خسار و ذلّ و إسار نمىديدند ، عاقبت به جائى رسيدند كه هرگز مثل آن نديده بودند . و چون سلطان بتبريز رسيد شرف الملك جمعى را از رنود و اوباش به حضرت سلطان حاضر كرد و گواهى دادند بر طغرائى و برادرش چنان كه شرف الملك مىخواست . پس سلطان فرمود كه هر دو را بگرفتند ، و رئيس را در حال بكشتند و بر شاه راه انداختند ، و طغرائى را در حبس كرده بمصادرهء سنگى « 1 » زياده از صد هزار

--> ( 1 ) - چنين است در اصل ؛ شايد : بمصادره‌اى سنگين .