شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
145
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 46 ] ذكر عود سلطان از دوين بتبريز ، و گذاشتن امراء ميمنه را بگرجستان در سنهء اثنى و عشرين و ستّمائة سلطان بعد از آنكه ظفر يافت غارات را « 1 » با خريات بلاد ابخاز پراگنده گردانيد ، و بنفس خود قصد تفليس كرد . شرف الملك به تبريز بود . مكتوب فرستاد كه : شمس الدّين طغرائى و برادرزادهء او و نظام الدّين رئيس كه برادرش است ، با همديگر در گرفتن و اهلاك او و عصيان بر سلطان مؤامره كردهاند . و اين معنى عين إفك و زور بود . بعد از مدّتى بوضوح برهان محقّق شد كه صريح بهتانست . طغرائى مردى ديندار و منصف بود ، پيوسته ظلمه را از تعرّض رعايا باز مىداشت ، و بحيف و تجاوز انصاف راضى نمىشد . هر وقت كه اهل تبريز را تكليف مالايطاق كردندى گاه بشفاعت و گاه بتوبيخ و شناعت مانع مىشد . نايبان شرف الملك را آن خوش نمىآمد ، چه مالك آن بقعه در وقتى شدند كه اسباب بتاراج داده ، و غارت و زحمات ديده بودند . مال اندك ايشان را بخرج * تهيىء « 2 » اسباب بعد از ترتيب مؤونت مالابدّ وفا نمىكرد . سلطان چون به نامهء او واقف شد عزم مراجعت كرد بتبريز ، تا مگر تغيّر مزاج آن را علاج فرمايد . پس امراء ميمنه را ، كه در جنگ گرجيان تقصير كرده بودند ، فرمود كه بر در سرادق حاضر كردند ، و حجّاب بيرون آمدند ، و با ايشان تقرير كردند كه : سلطان مىفرمايد كه « تقصير شما روز مصاف محقّق شد ، و چون حقّ تعالى نصرت داد و ظفر كرامت فرمود از شما عفو كرديم ، امّا
--> ( 1 ) - متن عربى : غوّارته ، يعنى تيزروان و ديو سواران خود را . ( 2 ) - تهيهء .