شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

132

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

نصرة الدّين حمزة بن محمّد « 1 » پسر عمّ او جاى او گرفت ؛ و تاج الدّين عمر « 2 » كه از تركمانان بود ابيورد و خرقان با مضافات مرو بگرفت ، و قلعهء مرغه را * كه مناطح سماك و مصافح افلاكست عمارت كرد . حال خراسان بر اين نمط بود و بر اين قياس مازندران و عراق در دست متغلّبان بود ، و غياث الدّين از سلطنت جز خطبه نداشت . شب و روز در استيفاء لذّات منهمك بود ؛ هرگز حسام مغمود او مشهور نگشت ، و بمقام محمود مذكور نشد . و در اثناء آن ده هزار لشكر تاتار متوجّه او شدند ، بكرمان نتوانست درنگ كردن ، در حال روى بجبال نهاد ، و از پيش عراق برخاست تا هر چه خواستند ، از نهب و غارت و احراق و قتل ، كردند . و چون تركان سستى او در سياست بديدند بفساد و تخريب بلاد و تعذيب عباد مشغول شدند ، و هر چه از ارماق عراق تاتار باقى گذاشته بود تركان به آخر آوردند . بكنار ديه مىآمدند و در شب كمين مىكردند ، بامداد كه مواشى رعيّت بچرا بدر مىشد روانى به طرف شهر مىراندند ، و نهارا جهارا مىفروختند ، چندانكه رعيّت استغاثت مىكردند غياث الدّين اغاثت نمىكرد . صاحب چهارپا چون مددى نمىيافت هر بار باز مىخريد ، چه ارزان‌تر از ان نمىيافت . و آن فساد همه از رخاوت تدبير غياث الدّين بود ، و الّا او بنفس خود شهامت و حزمى كه داشت چون سيف قاطع و بدر لامع بود ، و چون موادّ اموال از خزانه منقطع شد از سر ضرورت اسكات اتراك مىكرد ، ولى بر سكوت نمىافزود ، و اگر يكى از

--> ( 1 ) - نسب كامل او بر طبق ع نصرة الدين حمزة بن محمد بن حمزة بن عمر بن حمزه است . ( 2 ) - ع : تاج الدين عمر بن مسعود .