شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
133
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
اتراك در طلب الحاح مىكرد در لقب او چيزى زياده مىكرد - اگر امير بودى در لقب ملك مىافزود ، و اگر * ملك بودى به خان خطاب مىفرمود - بدين عشوه روزگار مىگذرانيد . ابو بكر خوارزمى در اين ابيات گوئى كه وصف حال او كرده است : مالى رأيت بنى العبّاس قد فتحوا * من الكنى و من الأسماء أبوابا و لقّبوا رجلا لو عاش اوّلهم * ما كان يجعله للحشّ « 1 » بوّابا قلّ الدّراهم فى كفّى خليفتنا * هذا فأنفق فى الأقوام ألقابا و هرچه در تحت تملّك او بود والده بگلرآى بران متحكّم گشت ، و خود را خداوند جهان « 2 » لقب كرد ، و مردم عظيم در خباط افتادند . دايم جنگها و خصومتها بود ، و ميان امراء كه بتغلّب ممالك و اطراف گرفته بودند ، جهت انتزاع ولايت از همديگر ، قتل و آشوب و قطع راهها و فساد اوباش و دزدان منقطع نمىشد ، تا آنگه كه حقّ تعالى بر خلق بطلوع رايات جلالى از هند منّت نهاد ، و زمان در كنف امان او درآمد ، و خلق عالم آسايش يافت ، و مفسدان منزجر گشتند ، و امور امم در ذمم او منتظم شد . و چون ذكر شرف الملك وارد شد هر اينه از [ تقرير ] منشا و مبداى كار او ناگزير بود ، و بيان انتقال او در مناصب إلى أن وصل إلى الوزارة لازم آمد .
--> ( 1 ) - مراد از حشّ ظاهرا مستراح است ، اگر چه بمعنى بوستان نيز هست . ( 2 ) - ب م : خواند جهان ، و در متن عربى گفته است كه « به شيوهء تركان خاتون مادر سلطان » .