شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
131
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 41 ] ذكر * بعضى از سيرت غياث الدّين در اين مدّت كه سلطان جلال الدّين با كفّار مغل و هند مباشرت كفاح و مداومت رماح و صفاح مىكرد جمعى از شداد لشكر سلطان محمّد كه در بيشها پنهان شده و بمصاعب « 1 » پناه برده بودند به غياث الدّين متّصل شدند ، و با ايشان بعراق آمد و عراق را ملك كرد ، و در خراسان و مازندران بنام او خطبه خواندند . و هر متغلّبى بگوشهاى مقيم شد ، حمل اتاوه بخزانه نمىفرستاد ، و جز به زبان طاعت نمىكرد : تاج الدّين قمر بر نشاور مستولى شد ، و اعمال آن را ، اگر چه شوريده و آشفته بود ، با خود گرفت ؛ و يلان قوش « 2 » ايلچى پهلوان بر سبزوار و بيهق و مضافات آن حكم كرد ؛ و شال خطائى جوين و جام و با خرز و آن حوالى را فرو گرفت ؛ و شخصى ديگر از اسفهسلاران نظام الدّين على لقب داشت ، اسفراين و بندوار « 3 » و توابع آن مستخلص كرد ؛ و ديگرى اسفهسلّار ابو حسن « 4 » ، كه در ايّام سلطان بزرگ شمس الدّين علىّ بن عمر معروف بود ، قلعهء صلول را ملك كرد ، و بعد از مدّتى آتش او بالا گرفت ، و ميان او و نظام الدّين على حربهاى متوالى واقع شد ، و خلقى بسيار در ميانه تلف شد ؛ و اختيار الدّين زنگى بن محمّد بن عمر بن حمزه به نسا بازگشت ، و او با برادران و عمّ زادگان نوزده سال در خوارزم از خروج ممنوع بودند ، در اين فرصت بنسا كه از پدر ميراث بود بازگشت و ملك كرد ، امّا مدّت او آنجا دراز نكشيد ، بعد ازو
--> ( 1 ) - به نظر ميرسد كه مصاعب بجاى صعاب يا صعبات به كار رفته است . ( 2 ) - در ع چاپى : يلتقوبن ؛ ب م بكنقوبن ( بجاى يلنقوش ) . ( 3 ) - ب م : بندوار . ( 4 ) - در اصل : ابو حش .