شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
130
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
روى بر خاك مىماليدند ، و سبب تقصيرى كه در إسعاد او كرده بودند ، بقدم استغفار ايستاده اعتذار مىنمودند . عفو فرموده از گذشته درمىگذشت ، و انس رميده حاصل و خوف حاصل زايل مىگشت . اندك زمان نگذشت كه تمامت متغلّبان و ارباب ولايات از خراسان و مازندران بدرگاه حاضر شده بودند ، و هر كه در ايّام فترت زندگانى بوجه كرده بود جاى خود برو مقرّر مىشد ، و هر كه طريقهء بد گرفته و بال طغيان مىكشيد ، و غسلين عذاب عاجل مىچشيد - با آنكه پيش از ان هر يكى گوشهاى گرفته و بمعقلى پناه برده بود ، و بر غياث الدّين بخطبهء مجرّد منّت مىنهادند ، و بقاياى ارواح در تجاذب و تسالب ايشان در معرض فنا و استيصال آمده بود - ايّام سلطان جلال الدّين ، اعلى اللّه فى الشّهادة درجته ، كربتها را فرج بخشيد ، و آتش فتنه را اطفا فرمود ، و عمّال و وزرا در اطراف و اكناف با توقيعات جلال الدّين متفرّق و منتشر شدند و ضبط ممالك كردند .