شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

110

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 34 ] ذكر مصافّ ميان جلال الدّين و چنگز خان بر كنار آب سند ، و اين از معظمات حروبيست كه او را واقع شد با كفّار چون چنگز خان بكنار آب سند رسيد آن روز از طرفين تطارد فرسان و تجالد ابطال و شجعان بود ، بعد از ان بامداد روز چهارشنبه هشتم شوّال سنهء ثمان عشرة و ستّمائه برابر همديگر صف كشيدند ، و چون تدانى فريقين بحدّ تلاقى رسيد جلال الدّين با عددى اندك برابر او بايستاد بنفس تعاف العار حتّى كأنّه * هو الكفر عند الرّوع أو دونه الكفر * همى كرد با نفس خويش اين شمار * كه در خزى بالاى كفر است عار بميرم به مردى ندانم جز اين * كه كوشم بنيروى داراى دين پس بنفس بر قلب چنگز خان حمله كرد ، و صفهاى او را از هم بر دريد ، و چنگز خان پشت بنمود و روى بهزيمت نهاد ، و نزديك بود كه دايره بريشان بگردد ، و هزيمت كفّار مستمرّ شود . امّا چنگز خان ده هزار سوار ديگر در كمين داشت ، همه بهادران بودند . بر ميمنهء جلال الدّين كمين گشوده بيرون آمدند ، و امين الملك را كه در ميمنه بود بشكستند ، و بر قلب انداختند ، و جمعيّت پراگنده شد ، و أقدام را بر ثبات إقدام و بر إقدام ثبات نماند . بعضى بتوالى سيوف قواضب غريق دماء و جمعى در ميان آب سند غريق ماء آمدند . مرد بود كه مىآمد و خو را در موج آب مىانداخت ، با آنكه مىدانست كه