شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 14
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
اين اسامى بحث شده است ) . از احوال اوائل زندگانى او و طرز تربيت و مراحل تحصيل و كارهاى مختلف كه داشته است و اينكه سنّ او در موقع دخول در خدمت جلال الدّين چه بوده خبرى قطعى نداريم و بايد بحدس و تخمين متوسّل شويم . از دو كتابى كه انشا كرده است استنباط مىشود كه اهل تحصيل و تعلّم بوده ، و شايد تا بيست و دو سه سالگى بآموختن مشغول بوده است ؛ فارسى و عربى و مقدّمات علوم اسلامى را فرا گرفته بوده و با دواوين عربى و فارسى بسيار أنس داشته ، حتّى با شعر گويندگان قريب العصر و معاصر خويش ، مثل ابو المظفّر ابيوردى و ظهير فاريابى و نظامى گنجوى و افضل الدّين كاشانى ؛ كتب نثر ادبى مشهور و اساسى مثل تاريخ يمينى و منشآت بديع الزّمان و مقامات حريرى و ترجمهء تاريخ يمينى و كليله و دمنهء بهرامشاهى را خوانده بوده « 5 » و شايد برخى از آنها را از بر كرده بوده است ، چنان كه قرآن را شايد تماما از حفظ مىخوانده . با بعضى از افراد خاندان صاحبان و واليان نسا دوست بوده است . مثلا نصرة الدّين حمزة بن محمّد بن حمزة بن عمر بن حمزه « 6 » ، برادرزادهء عماد الدّين محمّدى كه سلطان محمّد خوارزمشاه پس از مرگ وى نسا را متصرّف شده بود ، در سالهائى كه در خوارزم محبوس نظر و ممنوع از خروج بوده بود با مصنّف مكاتبه داشته است و همين كه پس از مرگ خوارزمشاه اولاد و برادرزادگان اين عماد الدّين به نسا بازگشتند و ولايت و حكومت را بدست گرفتند شهاب الدّين محمّد در نزد اختيار الدّين زنگى بن
--> ( 5 ) دلايلى بر اقتباس او از اين كتب چه در سيره و چه در نفثة المصدور در دستست . در آنچه مربوط به سيره است پس ازين بحث خواهد شد ، و در آنچه مربوط به نفثة المصدور است آقاى دكتر امير حسين يزدگردى در مقدمهء نفثه بحث كردهاند . ( 6 ) در سلسلهء نسب نصرة الدين و اختيار الدين در نسخ سيره خلط و اشتباهى شده است كه نمىدانم ناشى از نسخ است يا از خود مؤلف ؛ بهرحال كشف كردن رابطهء نسبت ميان اين دو پسر عم مشكل است و معلوم نشد در كجا جدشان يكى مىشود و ، آيا پسر عمى ايشان حقيقى است يا مثلا يكى نوهء عم ديگرى است .