شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
معرفى كتاب 15
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
عماد الدّين محمّد به خدمت مشغول شد ؛ و باز پس از مرگ اختيار الدّين زنگى چون پسر عمّ اين شخص ، همان نصرة الدّين حمزه ، جانشين وى گرديد مصنّف را در امور ولايت نايب خود ساخت . آنچه در سيره راجع به تحصيلات و فضايل نصرةالدّين حمزه مىگويد نمونهء خوبى است از طرز تربيت و موادّ درس و تعلّم بزرگزادگان آن زمان و آن نواحى ( در موردى كه بفكر تحصيل و آموختن مىافتادند ) ، و شايد بتوان بتخمين و حدس موادّ درسى و محفوظات مؤلّف را نيز از همان قبيل دانست ؛ مىگويد : نصرة الدّين حمزه تحصيل ادبيّت و عربيّت كرده بود و به زبان فارسى و عربى شعر مىگفت ، و سقط الزّند ابو العلاء المعرّى را و تاريخ يمينى و ملخّص فخر الدّين رازى و اشارات شيخ الرئيس ابن سينا را از بر كرده بود ؛ از نمونهاى كه از نظم و نثر او در سيره آورده است معلوم مىشود كه نصرة الدّين انشاى متكلّف مصنوع عربى را خوب مىنوشته است . در سال 617 كه پس از وفات خوارزمشاه جلال الدّين مينكبرنى بخوارزم روى آورده بوده و بعد از اندك زمانى از آنجا بجانب نيشابور كوچ كرده بوده است و در كنار بيابان نسا با هفتصد تن از تاتار جنگيده و ايشان را تارومار كرده بوده است مؤلّف در نزد اختيار الدّين زنگى بوده است ؛ و در اين موقع گويا تازه از خرندز به نسا رفته بوده ، زيرا كه در چند صفحهء قبل ( متن عربى چاپ مصر ص 123 ، اين باب در ترجمه نيست ) حكايت مىكند كه نظام الدّين سمعانى « 7 » كه از مرو بخوارزم منتقل گرديده و به خدمت سلطان پيوسته بود بقلعهء من خرندز رسيد و دو ماهى آنجا نزد من ماند ، و از سوز درون و پژمردگى خاطر چند بارى در قلعه وعظ كرد ، و حال
--> ( 7 ) احتمال مىتوان داد كه مراد از نظام الدين سمعانى ابو المظفر عبد الرحم بن عبد الكريم باشد كه فقيه محدثى بوده است و تصنيفات داشته و وفات او را در حدود 617 گفتهاند . به معجم المؤلفين ( 5 : 206 ) و مآخذ مذكور دران رجوع شود . ولى هيچ جا نيافتم كه لقب اين مرد را نظام الدين قيد كرده باشند .