شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
63
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 20 ] ذكر رحيل سلطان از كيلف « 1 » بعد از استيلاء چنگز خان بر بخارا چون استيلاء چنگز خان بر أترار و قتل ينال خان و اهلاك * لشكرى كه با وى بودند بسمع سلطان رسيد در حدود كيلف و اندخود منتظر وصول نقليّات « 2 » مىبود ، و مترقّب نشسته تا آبستن شب از حوادث چه زايد و بازىگر غيب از پردهء تقدير چه نقش نمايد . چنگز خان چون كار أترار بيك سو كرد لشكر را بر جانب بخارا راند ، و آن نزديكترين شهرها بود بمراكز رايات سلطنت . و غرض چنگز خان آن بود كه ميان سلطان و جموع لشكرهائى كه در اطراف ممالكند حايل شود ، تا مدد لشكرها از وى منقطع گردد ، و سلطان اگر از تفريق عساكر پشيمان شود ، [ و ] خواهد كه جمعيّتى كند نتواند . با لشكر خود و حشرى كه از اترار رانده بود بخارا را حصار كرد ، و بقهر و استيلا بگرفت . و چون كشلى امير آخر و اصحاب سلطان كه با وى بودند ديدند كه كار از دست برفت و مىرود كار حرب را مهمل گذاشتند ، و عوض عزيمت هزيمت اختيار كردند ، و اتّفاق كردند كه بيكبار بدر آيند و حملهاى كنند ، باشد كه خود را از دايرهء هلاك بيرون آرند . پس بيك حمله بدر آمدند ، و اگر آن روز مردى و مبارزت مىنمودند كارى شگرف خواست شدن . و چون لشكر تاتار صولت
--> ( 1 ) - كالف مراد است كه شهريست در كنار جيحون ، و كيلف صورت ممالهء آنست . ( 2 ) - كلمه در نسخهء اصل بىنقطه بوده است و نقطهها جديد است ؛ معادل آن در متن عربى ( چاپى و خطى ) كلمهء نامعلومى است .