شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

62

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 19 ] ذكر بعضى از احوال تركان خاتون او از قبيلهء بياووت بود كه از فروع قبيلهء يمكست ، و در وقت ارتفاع‌شان * خداوند جهان لقب داشت ، و دختر خان جنكشى بود از ملوك ترك . تكش بن ايل ارسلان او را بزنى بستد ، چنان كه ملوك بنات ملوك را ستانند ، و چون ملك بطريق وراثت از تكش به محمّد رسيد قبايل يمك و باقى اتراك پيش وى جمع شدند . سلطان نيز بديشان مستظهر شد ، و تركان بدان واسطه بزرگى يافت . هيچ اقليمى را سلطان ملك نمىگرفت الّا كه جهت والده آنجا ناحيتى معيّن مىگردانيد . مهابت و راى عظيم داشت ، و در قطع و فصل قضايا بر قانون عدل مىرفت ، و داد مظلوم از ظالم مىجست ، امّا بر قتل اقدام بسيار مىكرد . و در بلاد ممالك خيرات و مسبّلات بسيار داشت . و اگر آنچه از عظمت و علوّ قدر او مشاهده رفته است تقرير رود اذيال سخن دراز كشد . از كتّاب انشا هفت نفر از فضلا و سادات اكابر ملازم داشت . هر وقت كه از ديوان تركان و ديوان سلطان توقيعات مختلف رسيدى نظر جز در تاريخ نكردندى ، مؤخّر را مقدّم داشتندى ، فحسب . در همهء اقاليم اين قاعده مطّرد بود ، و طغراى توقيع او « عصمة الدّنيا و الدّين الغ تركان ملكة نساء العالمين » بود ، و نشان « اعتصمت باللّه وحده » بقلم غليظ پاكيزه مىنوشت چنان كه تزوير بر آن علامت كار هر كس نبود .