شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

42

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

تقدمهء حضرت كرد . و بعد از وفات او از تركه‌اش هفتاد حمل زرّ سرخ بخزانهء سلطان آوردند ، بيرون اجناس ديگر ، و اين جمله در وقتى بود كه سلطان از كنار جيحون از تاتار گريخته بدان جوانب رسيد ، و چون امكان استصحاب نبود همچنان به مهر با خزاينى ديگر در جيحون انداختند كه روزى كفّار نشود . و چون سلطان بعد از مراجعت عراق عصاى قرار بنشاور انداخت نظام الملك محمّد بن صالح را از وزارت عزل كرد سبب آنكه او را دشمن مىداشت ، و وزارت بىاختيار بوى داده بود ، و مىدانست كه برطيل « 1 » مىستاند ، و مهمّات را سبب برطيل بتعطيل مىرساند . و او خود از ادوات وزارت قليل الحظّ بود ، غير از منظر مقبول و كرم وافر هنرى نداشت ، و غلام‌زادهء والدهء سلطان بود . و چون سلطان وزير خود را * كه نظام الملك محمّد بن نظام الملك مسعود هروى گفتندى معزول كرد با مادر در كسى كه لايق وزارت باشد مشاورت مىفرمود ، مذكوره اين بزرگ را تعيين كرد ، و سلطان مخالفت امر والده نمىكرد از دو وجه ، يكى تحصيل برّ والدين كه از جهت شرع مندوبست ، دوم آنكه اكثر امراء دولت از قبيلهء والده بودند ، و بقوّت ايشان قهر ملوك ختاى كرد ، و ملك از دست ايشان بدر آورد ، و اين از روى عقل واجب [ مىنمود ] ، بضرورت اجابت فرمود ، امّا در دل انكارى تمام داشت ، و هر وقت از وى نقلهاى ناپسند بمسامع شريفه مىرسيد سلطان بر توبيخى كه به زبان پيغام بوى فرستادى نمىافزود . تا آنگه كه بنشابور در وقت مراجعت عراق اقامت كرد ، و در آن عهد قاضى شهر ركن الدّين مغيثى بود و قاضى لشكر صدر الدّين جندى بود و صدر الدّين

--> ( 1 ) - مراد از برطيل بكسر باء موحده چنان كه از قاموس برمىآيد رشوه است .