شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
38
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
تخصيص ازلغ شاه بولايت عهد و اختيار او بر دو برادر بزرگتر جلال الدّين منكبرنى و ركن الدّين غورسانچتى « 1 » آن بود كه سلطان از راى مادر خود تركان خاتون تجاوز نميكرد ، و مادر قطب الدّين ازلغ شاه فحسب از قبيلهء بياووت بود كه خويشان تركان خاتون بودند ، و آن قبيله فرعيست از فروع قبيلهء يمك ، و همچنان ملك غزنه و باميان و غور و بست و تكناباد « 2 » و زمين داور و هرچه بدان متّصل بود از زمين هند ، به پسر بزرگ خود جلال الدّين منكبرنى داد ، و شهاب الدّين الپ هروى را بوزارت او موسوم كرد ، و چون جلال الدّين را بغايت دوست مىداشت ، و سبب بسالت و شجاعت از خود دور نمىگذاشت ، كربز ملك « 3 » را بنيابت جلال الدّين آنجا فرستاد تا همه را بضبط آورد ، و بسياست و حسن سيرت ملوك اين ممالك را در ربقهء اذعان كشد . و تا آمدن سلطان جلال الدّين بعد از خروج تاتار ، مذكور آنجا اقامت كرد چنان كه بعد ازين شرح رود و ملك كرمان و كيش و مكران را بر پسر خود غياث الدّين پير شاه ، كه كوچكترين پسرانش بود ، نصّ كرد ، و تاج الدّين * پسر كريم الشّرق نيشابورى را وزير وى ساخت . بعد از ظهور تاتار غياث الدّين آنجا رفت و آن ممالك را مالك شد تا آنگاه كه عراق خالى شد ، و كسى كه ضبط آن تواند كردن نماند ، و سلطان جلال الدّين بجانب هند افتاد غياث الدّين بعراق
--> ( 1 ) - غورسانچتى صورت صحيح اين اسمى است كه بأنواع اشكال نوشته شده است ؛ جهانگشاى جوينى ج 2 ص 208 ( حاشيه ) و تحقيق پروفسور كوپريلىزاده محمد فؤاد در توركيات مجموعه سى ج 1 ( 1925 ) ص 252 تا 254 ديده شود ، و براى تفصيل بيشتر به تعليقات رجوع شود . ( 2 ) - چنين است در اصل ، و آن تخفيف تكيناباد است كه در تاريخ بيهقى و بسيارى ديگر از كتب تاريخ و جغرافيا آمده است ؛ رجوع شود به جهانگشاى جوينى ج 2 ص 194 . ( 3 ) - كرنر صورتى است كه در نسخهء اصل آمده است . اگر تحقيقى در اين باب ميسر شد در تعليقات خواهم آورد .