شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

32

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 10 ] ذكر قصد سلطان محمّد بغداد را و بازگشتن از آنجا چون سلطان مملكت عراق را مستصفى گردانيد و از منازعان و مخالفان خالى شد عزم قصد بغداد كرد ، و پيشتر لشكرهاى بسيار كه زمين فراخ بر ايشان تنگ مىآمد فرستاد ، و خويشتن بر عقب روانه شد . چون بگريوهء اسدآباد رسيد - و حال آن بود كه نواحى بغداد را با آنكه هنوز در همدان بود باقطاع و بحمل بهر كس داده بود و توقيعات نبشته - برفى عظيم باريدن گرفت چنان كه كوه و دشت يكسان شد ، و خرگاه و خيمه ناپديد گشت ، و سه شبانروز بر آن وجه بماند . پس بدان واسطه بلا عظيم و عذاب اليم شد ، و خلقى بسيار از رجال و ابطال استيصال يافتند ، و از مواشى و جمال هيچ نماند . بعضى را پا از دست مىرفت و جمعى را دست در پا مىافتاد . و سلطان بخيبت تمام مراجعت كرد ، و شيخ شهاب الدّين سهروردى رحمة اللّه عليه برسالت آمد و انذار و تحذير بسيار تقديم داشت ، و سلطان بر ازالت « 1 » حشمت و اضاعت حقّ و حرمت حضرت خلافت پشيمانيها خورد ، و بر ترك مقتضى عقل سليم و طريقهء اهل دين قويم و معتقدان جنّت و جحيم بغايت نادم شد و دانست كه آن آستانه نشانه‌ايست كه حقّ تعالى پيوسته بملائكهء سماوات « 2 » آن را محافظت مىكند ، و در ادامت و ابقاء آن سرّيست كه عقل * مختصر بكنه آن نرسد ، و هر كه با آن خاندان عناد ورزد جز خسران مشاهده نكند .

--> ( 1 ) - در نسخهء اصل : اذالت . ( 2 ) - در اصل : سموات .