شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
18
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
تبريد غليل حاصل شد ، پس غالب از مغلوب و سالب از مسلوب معيّن نگشته ، و بقرار آنكه روز ديگر از بامداد بنياد حرب از نو نهند ، شب هنگام از همديگر جدا شدند . كافران آتشها فراوان برافروختند ، پس بستور ظلام مستور شده ، دو روزه راه را در يك شب برفتند ، و در دل سلطان از صولت و هيبت ايشان چندان ترس و هراس متمكّن شد كه ، هر وقت كه در مجلس او ياد ايشان رفتى مىفرمود كه به مردى و ثبات ايشان ، و صبر بر حرق حرب و آگاهى از قوانين طعن و ضرب ، هيچ آفريده نباشد . و چون سلطان بسمرقند بازگشت امراء اصحاب را خلعتها داد ، و اقطاعات را اضافات بر سر نهاد ، و بوچى « 1 » پهلوان را قتلغ خان و اغل حاجب را اينانج خان لقب كرد ، و هر يكى را بر اقدام و ثباتى كه نموده بودند مجازات خير تقديم داشت . و چون از احوال سلطان علاء الدّين محمّد شمّهاى در بيان مبدأ تاتار ايراد كرده شد باقى اخبار او را الى آخر عمره بطريق ايجاز ايراد كنيم ، آنگه بغرض و مقصود ، و آن ذكر اخبار سلطان سعيد شهيد جلال الدّين منكبرنى است ، مشغول شويم ان شاء اللّه تعالى .
--> ( 1 ) - در اصل : برچى ، رجوع شود به جهانگشاى جوينى ج 1 ص 131 ص 1 و ح 3 .