شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

10

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

[ 2 ] ذكر مآل حال چنگز خان و آن دو خان ديگر كه مربّى وى بودند يكى كشلو و ديگر چنگز و چون طريق مخالفت پيش گرفتند بر تعاضد و تناصر متحالف شدند ، شمشير شرّ از غلاف كشيدند ، و راه معادات و خلاف گزيدند ، و چنگز خان به اعوان و انصار قبيلهء خويش مستظهر گشت ، و آلتونخان جهت استرداد او بطاعت يكباره و دوباره رسولان فرستاد ، و تهديد و وعيد فراوان داد ، فلم يزدهم دعائى إلّا فرارا « 1 » گوئى قوم نوح بودند كه در مقابلهء دعوت فرار و نفار و عتوّ و استكبار زيادت ميكردند ، و چون اميد صلاح نماند باحتشاد عساكر و استنجاد اجناد توجّه نمود « 2 » ، و بعد از مقابله بكسرى كه قابل جبر نبود مراجعت كرد « 3 » ، و كششى عظيم واقع شد ، و قبايل ترك و ختاى مستأصل گشت « 4 » و آلتونخان بنفس خود بگريخت و جمعى از لشكر كه بقاياى سيوف بودند از آب گنگ گذشته بكنارهاى ولايت پناه بردند ، و ممالك و بلاد خالى ماند ، ايشان نيز بمعاونت بخت و مؤاتات دولت متمكّن شدند و ولايتها گرفتند ، هر كجا طامعى در مال يا طامحى بدرجهء كمال از اوباش « 5 » ترك بديشان پيوست . و كار آلتونخان روز بروز ضعيفتر مىشد ، و وهن و تزلزل بدان راه مىيافت تا فرستاد و طلب هدنه كرد برقرار آنكه تمامت ممالك * بديشان باز

--> ( 1 ) - سورهء نوح ( 71 ) آيهء 5 . در متن عربى نسوى « دعائى » تبديل به « دعاه » شده است ، و گويا تصرف عمدى مؤلف است . ( 2 ) - اصل : نمودند . ( 3 ) - اصل : كردند . ( 4 ) - چنين است در اصل ، بجاى فعل جمع . ( 5 ) - ع : اوشاب .