شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

11

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

گذارد و دست ازو بدارند ، و اندك ولايتى كه متصرّفست بوى دهند ، و چون بر اين جملت مصالحت واقع شد مدّتى بر اين نسق جهاندارى كردند ، عاقبت چنگز كه يار كشلو خان بود بمرد ، و ملك ميان كشلو خان و چنگز خان ( كه جدّ خانان اين عصر است ) « 1 » مشترك شد ، و چون از طرف آلتونخان آمن شدند « 2 » لشكر به بلاساقون كشيدند ، و آن را با ساير ولاياتى كه بدان متّصلست مستخلص كردند . بعد از ان كشلو خان درگذشت ، پسر او را لقب هم كشلو خان كردند ، جاى پدر گرفت ، چنگز خان سبب صغر سنّ بوى التفاتى زيادت نمىكرد ، و قاعدهء تماثل در حكم و تناصف و تعادل در پادشاهى برداشته « 3 » شد ، و ميان ايشان معاتبات و مراسلات بسيار رفت ، و چون اميد صلاح نبود كشلو خان مفارقت نمود .

--> ( 1 ) - اين جمله از الحاقات مترجم است . ( 2 ) - مفهوم مىشود كه در اين ميان التون خان نيز درگذشته است . ( 3 ) - شبيه به « برخاسته » نوشته است .