شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
8
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
ايشان سكّان برارى و بر صفت سگان ضوارى بودند ، و زمستان جاى ايشان موضعيست كه آن را أرغون گويند ، و از طوايف ترك اين طايفه بشرّ و غدر و فتنه مشهورند ، هرگز سر به هيچ خانى فرو نيارند ، و از فرعنتى كه در نفس دارند با هيچ جهاندارى إرخاء عنان نكنند . اتّفاقا توشى خان كه شوهر عمّهء چنگز خان بود درگذشت ، و التون خان در آن حال غايب بود ، و چنگز خان * برسم عزا حاضر شد ، و عمّهء او به كشلو خان و به چنگزى ديگر كه از طرفين هم سينور ولايت توشى خان بودند فرستاد ، و از وفات شوهر خبر داد ، و نمود كه او را فرزندى نرينه نمانده است كه جاى او گيرد ، و چنگز خان كه فرزند برادر منست مستعدّ اين كار است ، و من در وى آثار جهاندارى مىبينم ، اگر جاى توشى خان بوى دهند چنان كه او پيوسته معاضد و متّبع ايشان بود اين نيز بر همان طريقه رود ، كشلو خان و چنگز استصواب آن راى كردند ، و فرمودند كه امارت آن طرف به چنگز خان كه برادرزادهء اين عورتست مفوّض باشد ، و رخنهاى را كه از وفات توشى خان حاصل شده است او سدّ كند ، و هر دو ضامن تمشيت حال او شدند ، كه چون التون خان بدار الملك طوغاج مراجعت كند تعريف و تربيت كرده آن امارت را بر وى مقرّر دارند . پس چنگز خان جاى توشى خان گرفت ، و جمعى از اشرار عشيرت و مفسدان قبيلت كه رجوم فتن و سبب هجوم محن بودند بوى پيوستند ، و چون بهار شد ، و التون خان بدار الملك طوغاج رسيد ، حجّاب درگاه بر عادت قديم هر روز از قضايائى كه در غيبت پادشاه واقع شده است بعضى عرض ميكردند ،