آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )

78

سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )

مفتاح آن را من دردست داشتم لذا همكارى مرا خيلى غنيمت ميدانست و تبحر مرا برخ همه ميكشيد و به همه‌كس مرا بعنوان يكنفر عالم در ادبيات اسلامى معرفى ميكرد . همچنين با سلتيق آخوند هم روابط دوستانه برقرار كردم . او ملاى محترمى بود كه معلوماتش از حد متوسط خيلى بالاتر بود و اولين دفعه كه او را ملاقات كردم رسما شكر خدا را بجا آورد كه با يكنفر مسلمان اهل روم كه سرچشمهء ايمان است ، روبرو شده و موقعى كه يكى از حاضرين به سفيدى پوست من ايراد گرفت آن ملاى پاك‌طينت اظهار داشت اين رنگ اسلام ( نور الاسلام ) « 1 » است كه از طرف خداوند به - مؤمنين مغرب‌زمين اعطاء شده ، همچنين منتهاى سعى و كوشش را براى آشنائى با ملا دورديس كه سمت قاضى كلان ( قاضى القضات ) را داشت ، به كار بردم زيرا يقين حاصل كرده بودم كه در ميان اين اقوام وحشى تنها طبقهء علما داراى نفوذ واقعى هستند و بر خلاف آنچه نزد ما مشهور است آقاسقل‌ها يا ( ريش خاكستريها ) آن اقتدارى را كه به آنها نسبت ميدهند ندارند . اطمينان دائم التزايدى كه صاحبخانه‌هاى جديد نسبت به من ابراز ميداشتند طرز عمل مرا گرچه ظاهرا با بىاحتياطى شروع شده بود موجه ميساخت . اين اطمينان را بنحو برجسته‌اى بثبوت رساندند بدين معنى كه چون تصميم گرفتند از بقاياى خرابه‌هاى قديم يونانى ، كه نام گمش‌تپه هم از آن سرچشمه ميگيرد ، مسجدى بسازند تقاضا كردند محل محراب « 2 » را من مشخص كنم . و اين بواسطهء سفارشى بود كه قزل آخوند كرده و گفته بود كه من باسوادترين و باتجربه‌ترين درويش‌هاى اين دسته هستم . تا اين زمان تقريبا تمام اين نواحى را زيرورو كرده‌اند لكن باستثناى بناهائى كه به يونانيها نسبت ميدهند و در نزديكى گمش‌تپه واقع است كوچكترين

--> ( 1 ، 2 ) - در متن عين اين كلمات به كار رفته .