آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
52
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
اكثر آنها ميگفتند اين آدم درويش نيست و ظاهرش با اين حرفه تطبيق نميكند و لباسهاى ژندهاش با سيما و رنگ و روى او تضاد محسوس دارد و حاجيهائى كه او را بعنوان خويشاوند سفير كبير سلطان ما ، در تهران معرفى كردهاند دروغ گفتهاند . و پس از بيان اين مطلب همگى از جا برخاستند و يكى از آنها گفت : تنها اللّه ميداند يك چنين شخص عالىمرتبهاى در ميان تركمنهاى خيوه و بخارا چكار دارد . اين اندازه بىاحتياطى قدرى مرا نگران كرد زيرا هيچ انتظار نداشتم به اين زودى نقاب از چهرهام بيافتد و سرپوشى از روى نقشههايم برداشته شود با اينحال خونسردى خود را مثل يكنفر شرقى واقعى حفظ كرده و مانند كسى كه در افكار خود غوطهور باشد در جاى خود نشستم چنان وانمود كردم كه گوئى اصلا چيزى نشنيدهام . وقتى ديدند كه بهيچوجه در اين مذاكرات شركت نميكنم بحاجى بلال متوسل شدند . او تصديق كرد كه من در حقيقت يكنفر افندى و مأمور سلطان هستم ولى در نتيجهء الهام و براى رهائى از نااميديهاى دنيا مصمم به زيارت « 1 » يعنى ديدار قبور مقدسين شدهام . پس از شنيدن اين مطلب غالب آنها سرشان را تكان دادند و راجع بموضوعى به اين حساسى ديگر كلمهاى بر زبان نياوردند . حقيقتا وقتى كلمهء « الهام » « 2 » بميان ميآيد يكنفر مسلمان واقعى نبايد كوچكترين شكى هم بمخيلهاش خطور نمايد و حتى اگر هم بداند گول خورده باز بايد براى ابراز مسرت و تحسين كلمهء « ما شاء اللّه » « 3 » را دوبار تكرار كند . به خوبى درك ميكردم كه با اينكه هنوز از مرز ايران خارج نشدهام ولى بالاخره بسرحد آسياى ميانه نزديك ميشدم اين سئوالات و همچنين عدم اعتمادى كه بعضى از سنىهاى منفرد نشان ميدادند مرا به اين فكر واداشته بود كه وقتى كاملا در ميان اين متعصبين وحشى واقع شوم چه بسرم خواهد آمد . كسانى كه بديدن ما آمده بودند تقريبا دو ساعت وقت ما را با پرحرفيهاى گوناگون تلف كردند و تنها پس از رفتن آنها توانستيم چاى خود
--> ( 1 ، 2 ) - در متن عين كلمهء زيارت و الهام ذكر شده . ( 3 ) - در متن كلمهء ما شاء اللّه ذكر شده