آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
17
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
بسر ميبردم تعجب نبايد كرد . در مسافت دو ميل انگليسى كنار رودخانهاى براى آب دادن به چارپايان خود توقف كرديم اين توقف همقطاران مرا از خواب بيدار كرد و در حالى كه ديدگان را مالش ميدادند در جهت خاورى دورنمائى را به من نشان دادند كه طهران بايستى در آنجا واقع باشد . براستى هم من در آن سمت بخار آبى رنگى كه به شكل ستونهائى به سوى آسمان سر كشيده بود ميديدم و در بين آنها جسته گريخته دورنماى چند گنبد را كه بطور مبهم ميدرخشيد تشخيص ميدادم . هرچه پيشتر ميرفتيم آن پردهء مهآلود بر طرف ميشد تا اينكه بالاخره به فيض تماشاى دار الخلافه يا مسند شاهنشاهى با منظرهء عريان و اندوهناكش نايل گرديديم . ورود ما از « دروازهء نو » « 1 » صورت گرفت . مسلما موانع زيادى را كه براى پيدا كردن راه عبور با آن مواجه شدم به اين زوديها فراموش نخواهم كرد . خر و شتر و قاطر با بار كاه و جو و بستههاى كالاى اروپائى يا بومى از هر سو با بىنظمى پيش ميرفتند و حتى راه رسيدن به دروازه را مسدود ساخته بودند . من پاهايم را زير خود جمع كرده بدون اينكه از زين به زير آيم مانند ساير همسفرها با صداى بلند « خبردار خبردار » « 2 » ميگفتم . به اين ترتيب با زحمت موفق شدم به شهر وارد شوم . در طول بازار حركت كردم و در ميان جمعيت انبوهى كه ضربت چماق و حتى شمشير بينشان ردوبدل ميشد ولى زود يكديگر را مىبخشيدند بدون آنكه آسيب مهمى به من برسد هرطور بود خود را به كاخ سفارت تركيه رسانيدم . حال خواهيد پرسيد يكنفر تبعهء دولت مجارستان كه از طرف فرهنگستان « پست » « 3 » مأموريت علمى دارد در سفارت تركيه چكار داشت ؟ ديباچهء اين كتاب پاسخ
--> ( 1 ) - لفظ دروازه در متن به فارسى آمده . ( 2 ) - لفظ خبردار در متن به فارسى آمده . ( 3 ) - Pesth