آرمينيوس وامبرى ( مترجم : فتحعلى خواجه نوريان )
18
سياحت درويشى دروغين در خانات آسياى ميانه ( فارسى )
اين پرسش را ميدهد و من ناگزيرم خواننده را به ديباچهء كتاب حواله كنم و اين كار را علىرغم نفرتى ميكنم كه گويا از قديم الايام هر ديباچهاى در انسان ايجاد مىكند . حيدر افندى كه سابقا در سن پطر سبورغ و پاريس مأمور سياسى بود در آنموقع نمايندگى سلطان را در دربار شاه ايران به عهده داشت و در زمرهء اشخاصى بود كه من در مدت توقف خود در اسلامبول با آنها آشنا شده بودم ولى علاوه براين روابط شخصى ، چند كاغذهم از صميمىترين دوستانش براى او همراه آورده بودم و باتوجه به مهماننوازى تركها كه كرارا بمعرض آزمايش درآمده بود ، تقريبا به حسن پذيرائى او يقين كامل داشتم و در نتيجه سفارت تركيه را بمنزلهء مأواى سفر آيندهء خود ميدانستم لذا وقتى فهميدم كارمندان آن مدتى است به ييلاق يا اقامتگاه تابستانى خود در قريه چيذر ( هشت ميلى طهران ) نقل مكان كردهاند پس از چند ساعت استراحت كه لازمهء چندين شب بيخوابى بود لباس خود را عوض كرده با الاغى كه بدين منظور كرايه كرده بودم ، به راه افتادم و پس از دو ساعت راهپيمائى در زير چادر ابريشمى باشكوهى به حضور افنديها كه خود را براى غذا خوردن آماده ميكردند ، رسيدم . سفير و منشىهايش دوستانه از من استقبال كردند و در مهمانى آنها كه بواسطهء تناقض آن با محيط چادر ، بنظرم باشكوه ميآمد ، شركت كردم . گفتگوى ما را پايانى نبود و به زودى رشتهء سخن به ساحلهاى مسحوركنندهء بوسفور كشيد . بلى بحث بيشتر در اطراف مناظر باشكوه اسلامبول و اقتدار زوال يافتهء سلطان دور ميزد و راستى چنين خاطراتى آن هم در جوار طهران خودستائى بيش نبود . ازاينرو در جريان صحبت بناچار تأسيسات و زندگانى اجتماعى و عادتهاى خصوصى هردو سلطنت بزرگ اسلامى را مورد مقايسه قرار ميداديم . كسى كه به نگاه اول بقضاوت پردازد ايرانى كه موضوع آنهمه اشعار پرشور بوده است مختصر كلام جز صحرائى