فووريه ( مترجم : عباس اقبال آشتيانى )
27
سه سال در دربار ايران ( فارسى )
عبارت جناس خوبى به كار برده است « 1 » . قطار ما داخل دشتهاى بىپايان روسيهء وسيع شد . اين دشتهاى بىكران غبارآلود در اين ايام هيچگونه گياهى ندارد و تا چشم كار مىكند مثل دريا كنارهء آن پيدا نيست . چندين شب و روز گذشت و ما متصل راه مىرفتيم فقط در مواقع صرف غذا در ايستگاههايى توقف مىكرديم كه در آنجا ميز غذا با مزههاى مختلف حاضر بود . مزه يعنى غذاهاى مختصرى كه قبل از شام يا نهار مىخورند جداگانه به مسافرين داده مىشد و معمولا آنها را ايستاده و در حال صحبت و از اين مزه به آن مزه پرداختن صرف مىكنند . اين قبيل مزهها غالبا مفصل است و خاويار و ماهى دودى و عرقهاى قوى و ودكا جزء لا ينفك آن است و طورى است كه هميشه پيش از رفتن به سر ميز غذا انسان سير بلكه مست مىشود و ديگر ميل به غدايى نمىكند . در مواقع توقف سر بزرگ و گرد پوپوف امير البحر كاملا در گردش بود و اين مرد چنان سر خود را از ته زده بود كه من اگر بخواهم طرز سر زدن امير البحرهاى روسى را از سر او مقياس بگيرم به زحمت خواهم افتاد . اين مرد فعال كه دائم در حركت است و غذا خوردن او به سرعت برق انجام مىگيرد پيوسته به اين طرف و آن طرف نظر دارد و در تسريع خدمت پيشخدمتان دستود مىدهد و همهء كارها را به سرعت نظامى به انجام مىرساند . امير البحر پوپوف مخترع كشتى مخصوصى است بيضوى شكسل كه به نام او به پوپوسكا « 2 » معروف شده و در آبهاى سباستوپول كار مىكند . وقتى كه روز 31 اوت به شهر اليزابت گراد رسيديم از آبادىهاى ايمرينكا « 3 » و بيرسولا « 4 » و بالتا « 5 » و نوو اوكرينا « 6 » گذشته بوديم . اين آبادىها همه مجموعهء وسيعى است از خانههاى تيره رنگ كم ارتفاع در ميان اراضى لم بزرعى كه هيچ گونه درخت در آنها ديده نمىشود . اليزاتگراد شهر بالنسبه مهمى است كه در وسط آن مشرف بر ساير بناهاى اطراف
--> ( 1 ) . در زبان فرانسه به گربه شا chau مىگويند و غرض مؤلف از اين عبارت جناس بين دو كلمهء شاى فرانسه و شاه فارسى است . ( 2 ) . PopovsKa ( 3 ) . ImrinKa ( 4 ) . BirsouIa ( 5 ) . Balta ( 6 ) . Novo - UKrainKa