شمس الدين رشديه
98
سوانح عمر ( فارسى )
ميرزا جعفر خانيست كه در تبريز عمارات وليعهد را ساخته و معمار خاصه وليعهد ، و با رشديه سخت مربوط ، و در سال 1316 قمرى با خانواده رشديه به تهران آمدهاند . او و برادرانش از صميمىترين دوستان پدرم و همه خانواده ما بودند . خدا همه رفتگان را حرمت كند . ( صحبتهاى عين الدوله و نير الدوله نقلقول او است . ) خلاصه نير الدوله وارد شد و اجازه جلوس داده شد ، و نشست . عين الدوله گفت ، « شاهزاده تا اين درخت فساد يعنى اين رشديه خبيث سرپا است ، شاخ و برگ شومش بهمهجا خواهد كشيد . من على اصغر خان اتابك نيستم كه آنهمه تحمل داشته باشم . او بيعقل بود ، مار را در آستين خود ميپروريد و نميدانست چكار كند . رشديه و امثال او مرا نميخواهند . چنان اين درخت شوم را قطع كنم كه آخرين ريشهاش هم خشك شود . آزادى و آسايش زير دل اينها زده است . كارشان به جائى رسيده است كه ميخواهند با هيئت دولت دربيفتند و حسابشانرا با وزرا صاف كنند ! ! بايد چنان به حساب ايشان برسيم كه همه عمر اين تصفيه را فراموش نكنند . بفرستيد رشديه و مجد الاسلام و هركه با آنها است گرفته ، بكلات تبعيد كنيد ، تا بفهمند حساب را چهجور تصفيه ميكنند . و آن ريش دراز را قبل از اعزام بكلات بفرستيد پيش من . » چون نير الدوله خواست مرخص شود ، عين الدوله گفت ، « آقاى نير الدوله ميرزا آقاى اصفهانى را هم كه گاهگاهى در روزنامه حبل المتين كلكته فضوليها مىكند ، و با رشديه هم مربوط است و در جلسات او شركت دارد ، او را هم خوب ميشناسم ، زباندراز كجسليقه خودپسند آزادخواهى است و بىتقصير نيست ، او هم بايد با اينها تبعيد شود . فعلا رشديه و مجد الاسلام و ميرزا آقا را دستگير كنيد ، تا دستور بقيه زباندرازان را بعدا بدهم » . كار ميرزا جعفر خان تمام شد ، و دستور طرح نقشه را گرفت و خانه عين الدوله را ترك كرد . اين را نگفتيم كه ميرزا آقا نامى بود تاجر اصفهانى و سالها در اسلامبول تجارت داشت . در سفر آخر مظفر الدين شاه بفرنگ او هم بهمراهان شاهى نزديك شد ، و غرضش اين بود از ميان آنان براى خود كمك و حامى فراهم كرده ، امور مربوط به ايرانش را بكمك آنها انجام دهد . همه همراهان شاه را منافق و دشمن يكديگر و فقط درصدد نفع شخصى ديد ، و از آن ميان عين الدوله را براى دوستى خود پسنديده مساعدت و همراهى وى را براى خويش بسيار بسيار لازم تشخيص داده بود . براى ايجاد ارتباط با او ، و يا براى انجام دادن كارهاى لازم ، عازم ايران شد . و در مجالس و محافل سخنان تازهيى داشت ، و در روزنامه حبل المتين هم از مدتى پيش مقالاتى منتشر ميكرد . چون اصفهانى و بسيار زيرك بود ، مقدمات دوستى با عين الدوله را فراهم كرده ، ضمنا بوى فهمانده بود كه مقالات تحت عنوان : « مدافعه وطن » روزنامه حبل المتين از او است . بنابر آنچه ناظم الاسلام كرمانى در تاريخ بيدارى ايرانيان مينويسد ، پس از آنكه ميرزا آقا با عين الدوله ارتباط كامل يافت ، عين الدوله از ميرزا آقا خواهش كرده بود كه كتاب قانونى براى ايران بنويسد . مشار اليه با صد ذوق كتابچهيى در اين باب نوشته تقديم عين الدوله كرد . عين الدوله هم كتابچه را به ممتاز الدوله داد كه آن را مطالعه